تبليغاتX
آخرین برگ پایــــــــیز ...

FREEDOM WAY STOTY

 

 

 

                     

 

 

                    

 

                      

 

 

                                    

 

  

 

           

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2 Jul 2009ساعت 11 PM توسط پاييــز بلنـد

افشاگری و گفته هایی بعد از ناگفته ها...

 

گزارش بسیار مهم و محرمانه کمیته صیانت از آرا درباره تقلب بزرگ 22 خرداد منتشر شد !

 

 

 

پ.ن (۱)

پاییز بلند صحت سلامت این نامه را تائید نمیکند و قرار دادن این نامه در وبلاگ صرفن به دلیل نشر رسانه ای موضوع می باشد٬ لازم به ذکر است که منابع رسمی کشور و برخی از اشخاصی که در مراکز دولتی به تمام امور اشراف دارند ٬صحت انتشار این نامه را با این نوع نگارش  نه تائید کردند و نه تکذیب!

 

اطلاعیه

 

 

پ.ن (۲)

نشر این اطلاعیه در وبلاگ پاییز بلند در راستای مخالفت های مردمی در مقابل توهین دولت منتصبب و  برخی از رهبران مذهبی و دیکتاتور منش نظام جمهوری اسلامی ایران به شعور و شخصیت آحاد ملت می باشد  و شخص نویسنده این وبلاگ (پاییز بلند) در همین راستا تمامی تلاش خود را برای ابراز مخالفت آرام خود و سعی در سهم گرفتن برای تغییر سرنوشت کشورش در جهت مثبت و مستقل انجام خواهد داد و در این راه از هیچ کوشش مسالمت آمیز و آرامی در چهارچوب قوانین صحیح و سالم که تعریف آنها در همه ی جوامع آزاد مشخص و صریح است٬ دریغ نخواهد کرد.

 

(پاییز بلند)

محسن میرزاده

 

+ نوشته شده در 1 Jul 2009ساعت 7 PM توسط پاييــز بلنـد |

چه تلخ رقم میخورد این روزها...

 

 مودعی عدالت، خجالت، خجالت

 

 

کودکی که در آغوش مادر آبستنش به شهادت رسید

                                        

 

زن آبستنی امروز در تهران کشته شد ؛ بچه اي كه در آغوش مادرش تير خورده است پیش از آنکه دوران شیرین کودکی را طی کند در راه آزادی و دموکراسی و صیانت از رای مادر و هم وطنانش، در کنار مادر و برادر سه ماهه اش که در بطن مادرش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود به شهادت رسید، علی رغم فشار نیروهای سرکوب به پرسنل بیمارستان برای جلوگیری از انتشار این خبر  ، بازهم غیرت ایرانی و تقدس شرف آریایی اجازه نداد خبر شهادت این کودک بیگناه و مادرش به گوش هموطنان و جهانیان نرسد...

پاینده ایران ، برقرار آئین آزادگی

 

پاییز بلند

 پ.ن :

به زودی عکس دیگری در ارتباط با این خبر اسفناک از وبلاگ پاییز بلند منتشر خواهد شد

+ نوشته شده در 23 Jun 2009ساعت 10 PM توسط پاييــز بلنـد |

نا امید نیستم با تو

 

Hope


hope ,
hope

I hope

I hope you smile

I hope You never cry

I hope you happy

I hope your get you dream

I hope you better than yesterday

, 

My brother... My Sister... My big familly

I hope for you

I hope for  IRAN

For MY LOVELY IRAN

SUNY SKY

 

     


 

 Hope abides; therefore I abide 

Countless frustrations have not cowed me

I am still alive, vibrant with life

The black cloud will disappear

The morning sun will appear once again 

In all is supernal glory

 

 

پاییز بلند

من امیدوارم به مرگ خوناشام

من امیدوارم به فردا با تو، سر خط از نو!

 

+ نوشته شده در 20 Jun 2009ساعت 9 PM توسط پاييــز بلنـد

جدال دو نسل با یک شناسنامه

                                          

                      

برای اولین بار و در طول عمر سی ساله ی حکومت طالبانی ایران، مخصوصن در این دو دهه اخیر با حکمرانی مطلق ولی فقیه حضرت آیت الله خامنه ای مدضله، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، دیشب شاهد مناظره ای سیاسی بودیم که  پخش آن از رسانه ملی و به صورت زنده٬ کاملن بی سابقه بود، مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران همیشه به صورت یک پیش نویس از پیش تعیین شده نمایشی و به صورت ابزاری به کار برده میشد که معمولن ما هم عادت به در انتظار بودن برای تماشای یک سناریوی قدیمی  و مکرر در ادوار گذشته را داشتیم، در مناظره ای که دو کاندید ریاست جمهوری برای احراز پست رئیس جمهور مقابل هم قرار گرفتند در دفاع از برنامه های مُدَوَنٍشان نکات جالب و قابل توجهی بیان کردند که در این دوره بازتاب ترسیم  زوایای ساخت یک ساختار حکومتی با یک روند غیر مردمی را در این سی ساله به دنبال داشت و هرچه عریان تر ماهیت این نظام را به نمایش گذاشت!

                                                  

موارد گوناگون قابل بحثی را میشه به نقد و برسی گذاشت و در وصف رو در رویی دو سلیقه و ایدوئولوژی انقلابی که یکی در بدو انقلاب و هم پا با انقلاب ایران شکل گرفته و رشد کرده بود و دیگری تفکری که از مکتب رادیکالی مذهبی و بنیادگرایانه ای نشعت می گرفت که در این سالها  در بدنه نظام رشد کرده بود و شکل میگرفت و تند رویان طرفدار این ایده را که هیچ کس غیر از مجموعه ی خودشان را هم قبول ندارند خیلی سریع و نجومی هُل داده بود تا اینکه امروز  روند این حرکت سر از جاهای خطرناک در بیاورد یا انگشت به مکانهای تنگ و تاریک و معمولن دور از دسترس بزرگان بگذارد و این امر مسبب آن شود که در راس و هرم قدرت جانشین به حق پروردگار احساس خطر و نا امنی کند و دست  به تغییر موقعییت استراتژیک در راستای خواست مثلن عموم  و اعمال سیطره عقاید شخصی بزند تا با این ترفند هم منشاء خطر را نابود کند، هم عنان قدرت و افسار جامعه را در راستای کنترل حفظ کند  و هم با استفاده از حظور احاد ملتی که به تنگ آمده اند و خود را مجبور میبینند و احساس تکلیف میکنند که باید از بد و بد تر یا از میان فاجعه و حادثه یکی را انتخاب کنند، به نظام مقدس جمهوری اسلامس ایران که خدای ناکرده ضد مردمی و ضد حقوق شهروندی مردم هم نیست و با حقوق بشر و حقوق زنان هم میانه ی خوب و تنگاتنگی دارد و به قومیت ها و مذاهب و اقلیت ها با دیدگاهای مختلف هم احترام میگذارد و هم اهمیت می دهد، مشروعیت قانونی ببخشد! که این امر برای نمایش در سطوح مختلف داخلی و بین المللی نیاز مبرم به مردمی دارد که فله ای از آینده ای نا معلوم هراسیده اند و مجاب به این امر میشوند که باید حداقل برای نجات خودشان فاجعه را از رده خارج کنند و حادثه را به روی کار بیاودند،از موضوعات کلی این نمایش سیاسی بی سابقه و سرگرم کننده که بگذریم، ترجیحن! نکات مهمی هم در شخصیت دو طرف کاندید پست ریاست جمهوری قابل توجه بود، در مناظره آقایان میر حسین موسوی و جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد که بر خلاف مناظره ی دوستانه دو کاندید دیگر، آقایان مهدی کروبی و محسن رضایی که به تبادل تفاهمات و نظرات مشترک کاملن شباهت داشت و منطبق بود تا یک مناظره ی تمام عیار سیاسی، با یک صحنه انتقادی شدید و کارزار تدافعی و تهاجمی مهیجی روبرو شدیم که پیام آور مسایل مهمی از شکاف میان طبقات تشکیل دهنده ی این نظام بود

                      

در یک طرف دکتر محمود احمدی نژادی قرار داشت که همه ی ما با شیوه های تهاجمی منفی، اتهامات، بهتان ها، هیجانات مقطعی و شخصیت منحصر به فرد ایشان که این امر برایشان مشبه شده است ناجی تمام ملت ها می باشد روبرو بودیم و در طرف دیگر اقای میر حسین موسوی که با آرامش و متانت سعی داشت تا به دام ترفند های تحریک کننده رقیب نیافتد، البته ایشان تا مقطعی بر جو حاکم تسلط داشت و با اعمال خونسردی سعی در تجدید تخریب سیستم عصبی و بر هم زدن تمرکز نداشته ی جناب دکتر محمود احمدی نژاد داشت اما در بیست دقیقه ی آخر اقای میر حسین موسوی کمی مقلوب جو سازی های حریف شد تا جایی که از فرط هیجان انگشت به سوی دکتر احمدی نژاد گرفت و او را مورد خطاب قرار داد٬ اما این تغییر اندک و محسوس از شایستگی های ایشان و قدرت مدیریتی و تسلط بر شرایط مشوش و جَو ناپایدار٬ چیزی کم نمیکند به نظر من اقای موسوی با حفظ اعتماد به نفس و با علم به اینکه میدانست با چه برنامه ای برای حظور در مناظره آمده تا لحظات آخر در مسیری قرار داشت که مشخصن باید قرار میگرفت و کاملن برنده ی مناظره بود البته تا حدودی پیروزی آقای موسوی مرهون عملکرد بد و ضعیف رقیب هم بود، در سوی دیگر اقای دکتر محمود احمدی نژاد با علم به اینکه می دانست و میداند که تاریخ مصرفش به پایان رسیده سعی بر آن داشت که همان قشری را مورد خطاب قرار دهد که از او حمایت های بی شاعبه می کنند و این روزها خوب سیب زمینی میخورند، نوش جانشان، خدا بده برکت! جناب دکتر احمدی نژاد مانند شخصی که شنا بلد نیست اما به کمک شناگران ماهر به وسط اقیانوس کشانده شده بود و در یک حرکت 4 ساله اسباب ناراحتی حامیانش را در نظام فراهم آورده بود ناگهان خود را در میان امواج خروشان انتقادهای به جا و نابه جا تنها میبیند و برای بیرون آمدن از این شرایط و غرق نشدن بیشتر دست و پا میزند و هنوز نمیداند که این دست و پا زدن ها او را سریعتر به ورطه ی نابودی میکشاند، دکتر محمود احمدی نژاد تمام تیر هایش را در این مناظره شلیک میکند ودر این آبهای خروشان پیکان کند شده ی عدالت محوری و مبارزه با مفاسد اقتصادی را به سمت سینه ی کوسه نشانه میرود

                               

 

                           

پدر خوانده که در حاشیه قرار دارد نگران این مساله نیست که تهدیدی از سمت این شکارچی ناشی متوجه اش باشد، کوسه که از حمایت عده ای از محافظان محیط زیست برخوردار است خوب میداند که نسلش به این زودی ها منقرض نخواهد شد و بهتر از این میداند که آقای دکتر محمود احمدی نژاد برای بار دوم از این امام زاده موجز بیرون نخواهد آمد، کار به جایی میرسد که دکتر احمدی نژاد خسته از این همه دست و پا زدن در حال غرق شدن مساله را ناموسی میکند و با افتخار و غرور عکس همسر رقیب را به دست میگیرد و با زبان بی زبانی به التماس می افتد و این آخرین گلوله که از اسلحه دکتر احمدی نژاد ناشیانه شلیک  میشود مسبب ترور سیاسی خود ایشان می گردد ، همین یک حرکت کافی بود تا قسمتی از خیل عظیم  رای های خاموش به سمت جناب موسوی حرکت کند...

                                   

 

                                      مسائل حاشیه ای

آمار ها:

جناب دکتر محمود احمدی نژاد در طی سخنان گهر بارشان از آمار و ارقامی استفاده کردند که کاملن اغراق آمیز و غیر قابل باور بود و خدا میداند که این ارقام نجومی را از کدام رویا یا ماورایی می آورد!؟ ایشان در قسمی از سخنانشان فرمودند که در طول 4 سال ریاست جمهوری بنده 320،000 تیتر بر علیه من در مطبوعات چاپ شده!

                                                 

در همان لحظه که ایشان چنین فرمودند من دچار سکته مغزی شدم آن هم کُما ناک! پیش از وقوع سکته به این مسئله فکر میکردم که 320،000 تیتر انتقادی در طول چهار سال با در نظر داشت روزهای تعطیل رسمی و غیر رسمی، به عبارتی میشود روزانه دویست تا دویست و 60 تیتر مطبوعاتی!!!!! یعنی ... مغزمترکید و در همون لحظه سکته مغزی کردم و به کما رفتم!

مطبوعات:

                                  

جناب دکتر محمودِ احمدیِ نژادِ مطبوعات دوستِ مطبوعات پرور دولتِ خودشان را با دولت های پیش از خودشان مقایسه کردند و حتی مثال هم آوردند که در دوره ی خاتمی بیشترین آماربر خورد با مطبوعات بوده، آقای دکتر جان من از شما میپرسم در زمان خاتمی آیا خاتمی دستور تعطیلی طبوعات و رسانه های نوشتاری رو صادر میکرد یا آقای مهاجرانی یا دادگاهای انقلاب،وزارت اطلاعاتِ شریف وعزیز یا قوه ی قضائیه محترم؟ در همین زمانِ شما، روزنامه ای تنها به دلیل چاپ کاریکاتوری که مستقیمن هم شما رو مورد خطاب قرار نمیداد، با دخالت مستقیم شخص شخیص خودتان که طاقت انتقاد را ندارید بسته شد و دودمانش به باد فنا رفت، در همین زمان خودتان که بر ملت 400 سال گذشت چه تعداد ناشر ورشکست شدند؟ چه تعداد کتاب که بارها و بارها مجوز چاپ مجدد گرفته بودند برایشان مجوز جدید صادر نشد؟نرخ آمار مطالعه در زمان دولت شما با مدیریتی الهی تا چه میزان نزول داشت که در تاریخ مطالعه کشور بی سابقه است؟

سیاست مالی:

                                                         

در این مناظره هیچکدام از کاندیداها پیرامون برنامه مالی و اقتصادی مشخصی صحبن نکرد، آقای دکتر محمود احمدی نژاد که مطمئنن برنامه ی مالی ندارن و اصولن با این نوع سوسول بازی ها هم مخالفن اما جناب موسوی هم در این مورد برنامه مشخصی ارائه نداد! یعنی کللن جناب موسوی برنامه ای برای ترمیم بدنه اقتصادی کشور که به دست خونین تیم دولت نهم تو کوچه پس کوچه های تهران بزرگ، چاقو خورده و تو کما رفته نداره؟ آیا پشت درهای بسته ی ICU دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری امیدی به زنده موندن اقتصاد متورم و آش و لاش ما که به کما رفته هست یا بر و بَچ منتظرن دستگاها ی احیای حیات رو از این جسد مردنی قطع کنن و اعضای باقی مونده رو بین دوستان هم مذهب و در و همسایه تقسیم کنن!؟

سیاست خارجی:

                                                                  

آقا شمایی که این همه سفر خارجی رفتین که تا حالا هیچکدام ار روئسای جمهور نرفتند و خوش به حال خودتان، چه دستاوردی از این همه هزینه برای مسافرت های خارجی برای ملت ایران داشتین؟ با کدام قدرت منطقه ای یا جهای معاهده ای ای در خور به امضاء رسوندین؟ چقدر به قدرت خارجی و محبوبیت بین المللی ایران با عقد قراردادهای اتحاد و همبستگی سیاسی، فرهنگی و نظامی اضافه کردید؟ در ابتدای انقلاب با اون وضعیت اسفناک و دوران سیاه یک ایرانی حق داشت برای رفتن به 76 کشور دنیا روادید بگیره، در زمان هاشمی این ارقام به  51 کشور رسید و در زمان خاتمی در 46 ثابت موند، در زمان شما ما فقط میتونیم به 28 کشور فقیر با سطحی پایین تر از سطح اجتماعی و فرهنگی خودمان مسافرت کنیم. شرکای سیاسی ما سوریه و بخشی از لبنان و حکومت فلسطین که مورد حمایت شما هست رو تشکیل میدن، کشور هایی که سرمایه ملی ما رو می مکن تا سپر های نا مطمئن دفاعی شما رو در منطقه تشکیل بدن. تنها در دوره ی شماست که به نماینده ی ملت ایران و شخص رئیس جمهور علنن توهین می کنن و با تحقیر شما ملت ایران رو مضحکه قرار میدند، تنها در دوره شماست که در ژنو با پرتاب آشغال و کثافات به سمت  شما ، از آقای رئیس جمهور ایران استقبال  گرم میکنند و در همین دوره شماست که ارتباط حیاتی ایران و عربستان به مخاطره می افته و با کشورهای تاثیر گذار عربی در سطوح مختلف تصمیم گذاری در اتفاقات مهم سیاسی منطقه ای و جهانی درگیری های شدید لفظی پیدا میکنیم رابطه ایران رو تا حد قطع کامل  روابط سیاسی و فرهنگی نزول میدیم...

                   

در تحلیل مناظره آقایان موسوی و دکتر احمدی نژاد مسائل کلی و جزئی مختلفی رو میشه مورد نقد و برسی قرار داد اما از اونجا که شیوه های بلاگری مخالف تحریر طویل هست  و از اونجا که سرکار خانوم شاد، هم هیچوقت حوصله ی خوندن مطالب بلندِ پاییزِ بلند رو نداره این مطلب رو علیرغم میل باطنیم خاتمه میدم و مواکدن میگم که از موضع شخصیم برای تحریم بالماسکه ی انتخابات ریاست جمهوری هرگز عقب نشینی نمیکنم، من به حقوق شهروندی و حق انتخاب احترام میزارم و به مسئولین نظام میگم شمایی که به خودتون حق میدید برای من اشخاصی رو در نظر بگیرید که از میان اونها یکی رو انتخاب کنم و در الگو و پلان شما قرار بگیرم، این حق رو هم  به من بدید که در این فاجعه توهین به شعور افراد و تحقیر یک ملت شرکت نکنم.

شورای نگهبانی که شش نفر از اعضای تشکیل دهندش مستقیمن با نظر مساعد حضرت ولی فقیه، آیت الله خامنه ای رهبر عزیز و گرامی جمهوری اسلامی ایران منتصب میشن و معلوم نیست که با چه معیاری کسانی رو که در نظر دارند تائید صلاحیت میکنند و مابقی را رد صلاحیت، این شورای مذهبی که تمام اعمالش در تناقض با قانون و حقوق شهروندی من هست نمیتونه برای من که شخصی آزاد هستم و حق انتخاب دارم تکلیف تعیین کنه و به من بگه برای ایجاد تغییر در ظاهر امر باید در مسیری قرار بگیرم که اونها برای ما مشخص میکنن! این انتخابات سالم نیست و انتخابات در یک سیستم کاملن بسته مذهبی که تمام تصمیمات زیر نظر یک نفر اتخاذ و اعمال میشه اعتبار قانونی و حقوقی نداره، نمایش این دوره هم تنها برای گربه دوئوندن و کشیدن مردم کلافه به پای صندوق های رای برای مشروعیت بخشیدن به قانونی بودن رژیم و محبوب نشون دادن نظام دیکتاتوری جمهمری اسلامی هست و نه چیز دیگه ای.

 

و در آخر:

 

                                 

 وعده ی ما پای صندوق های رای و رای ما   میر محسن کروبی نژاد !

همه برای یکی و اون  یکی هم  برای خودش !

 

پ.ن.

                       

میشه لطفن برای روشن شدن برخی مسائل اون سند کذایی که احتملن خیالی هم هست اما آقای دکتر احمدی نژاد مصر هستند که در وزارت خارجه موجود هست رو منتشر کنید، منظورم همون سندی هست که آقای بلر کتبن برای آقای دکتر احمدی نژاد نوشتند و فرستادن و خواهش کردن که ملوانان بریتانیایی رو آزاد کنند و اصلن ۴۸ ساعت اولتیماتوم هم ندادند و ما هم اونها رو (متجاوزین بریتانیایی) رو قبل از ۴۸ ساعت اونم نو نوار شده آزاد نکردیم...

 

 

پاییز بلند

 

+ نوشته شده در 4 Jun 2009ساعت 8 PM توسط پاييــز بلنـد |

شاید!

 

              

 

باز خورشيد

در آستان طلوع است

باز روز آيينه را به سوی نور کشانده است٬

                                                   شاید!

 اما گويی،

از چشمهای من توان خواب گريخته.

 

اين هم شبی بود همچو شبهای پيش.

 

تنها نشسته به غربت

                       در انتظار.

اما دلم،

           می‌پرسدم دم به دقيقه،

تا کی توان تحمل اين همه درد را

                                   در جسم بی‌رمقت،

                                                       يافت

                                                             توانی کرد؟

 

                        

 

                                    شاید!

 

پاییز بلند

 

پ.ن (۱)

اعتماد به نفسم خیلی اومده پایین٬ من قبلن به اعتماد به نفسم می نازیدمُ ایمان داشتم و همه من رو برای داشتن این همه اعتماد به نفس تحسین میکردن و گاهن کمی هم حسادت در وجودشون نسبت به این همه اعتماد به نفس من تغیان می کرد و متبلور میشد٬اما الان مثل قبل نیستم٬ من میترسم. از اینکه اقرار میکنم میترسم٬ نمیترسم! از خود ترس میترسم! برام دعا کنید٬ گرچه آدم مذهبی نیستم اما همین که فکر میکنم یه نفر برام دعا میکنه بهم اعتماد به نفس میده.

پ.ن (۲)

تو فکر میکنی میتونم!؟

پ.ن (۳)

کاملن گیج شدم٬این همه دلهره از کجا میاد!؟ از هر جا که سر باز میکنه٬ ایمان دارم از درونیات و نگرانی برای خودم زایش نمی کنه! به خدا نگران خودم نیستم.

پ.ن (۴)

کی باور می کنه٬ من سیگارو ترک کردم٬ الان تنها و بی مونسم! شبهای بلند و خاکستریم دیگه ملافه ی خاکستری تر  و لطیف دود سیگار رو به سر نمیکشه٬ دیگه تا دلم بگیره٬ لب سیگارو با لب آتیش داغ نمیکنم تا از خیس توتون خاکستری بوسه های عمیق و درشت ببچینم! دیگه پُک های عمیق و کشدار با بغض های ژرف و زیر سیگاری پُر با من نیست!

باید دید چی پیش میاد!؟ کی میدونه٬ شاید خوب باشه شایدم نباشه! اما مهم اینه که من دارم قدم بر میدارم یا میخوام بردارم٬ شایدم برداشتم! شاید٬ باید ضربتی عمل کنم! پشت دریا شهریست! مگه نه؟ باید دید!

 

+ نوشته شده در 1 Jun 2009ساعت 8 PM توسط پاييــز بلنـد |

بالماسکه ی دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری!

 

 

                    

این روزها با گرم شدن بازار بالماسکه دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری، جریانهای تبلیغاتی کاندیداهایی که از فیلتر شورای نگهبان عبور کردند یا بهتر بگم عبورونده شدن مهیج تر شده، به هیج عنوان نمیخوام بگم که عملن انتخاباتی در کار نیست، بلکه انتخابات قبلن انجام شده اونم به این دلیل که وقتی شورای نگهبان چهار گزینه رو تائید میکنه که هر کدام از این کاندیداها به نوعی برگی معتبر از شناسنامه ی این نظام هستند و صراحتن، یعنی هشتاد میلیون جمعیت ایران فقط حق انتخاب از بین چهار گزینه را دارند یا بهتر بگم مجبورند تا از بین این اشخاص یک نفر را انتخاب کنند! برای هر بیست میلیون از جمعییت ایران یک نفر یا برای هر یکنفر، بیست میلیون! که این در نوع خود بی نظیر و کاملن مضحک به نظر میاد!

                                      

 جالب تر از نوع نگرش شورای نگهبان و معیارهایش برای تائید یا رد صلاحیت اشخاصی که برای این دوره نامزد شده بودند شیوه  تبلیغات و نوع ادبیاتی ای که این دوره کاندیدا جان ها به عنوان سیاست تبلیغاتیشون اتخاذ کردند هست٬ چند روز قبل خیلی تصادفی بخشهایی از سخنرانی تبلیغاتی احمدی نژاد رو از یکی از شبکه های خبری فارسی زبان که به تازگی راه افتاده رو دیدم، ببخشید، عذر میخوام، بخشهایی از سخنرانی تبلیغاتی جناب دکتر محمود احمدی نژاد! کار ندارم جناب دکتر که همیشه در توهمات مافوق بشری به سر میبرند، به عناوین مختلف چه مطالبی بلغور میکردند، شنیدنی! اما دو نکته، یکی جالب و یکی خیلی مهم نظرم رو جلب کرد، یکی سیاست تدافعی و تهاجمی ایشان نسبت به عملکرد دولت نهم در چهار سال گذشته بود که بیشترین مانورشان هم بر همون انرژی هسته که بی شک و لا ینزل حق مسلم ماست متمرکز بود که در قیاس با ادوار مختلف حتی قبل از انقلاب، سعی بر حائض اهمیت نشان دادن به عنوان یک حرکت ملی عظیم و پر رنگ تر و سنگین تر از ملی شدن صنعت نفت در تاریخ ایران، به همراه نفوذ ایران در مسائل مهم و تصمیم گیری های سرنوشت ساز در منطقه و سطح جهانی با مدیریت ایشان و توسعه سیاست های موئثر وزارت خارجه و کلیدی بودن اتخاذ آن سیاست ها در یک زمان کاملن خاص و نامتعادل بود و نکته مهم دیگر ملت!

                                                                                            

(این قسمت رابا لحن دکتر محمود احمدی نژاد بخوانید لطفن) ملت ایران! ملت بزرگی با تاریخ روشن و درخشان حقوق بشری، که به تنهایی، اثبات هویت درخشان تمدنی کهن است، که از ابتدا، مردم سالار، بوده است و مانند نگینی بی بدیل، بر انگشتری تاریخ آزادگی جهان میدرخشد! ملتی که خود، میخواهد تکنولوژی تولید کند، ملتی که میخواهد، مستقل باشد و به جهانیان در بند پیام آزادگی بدهد، ملت ایرانِ سرافراز وسربلند، که پیش به سوی اهداف بلند، گام های استقلال و آزادگی را هرچه بلندتر بر میدارد و در این راه، هیچ مانعی راه این ملت را با اراده ای پولادین سد نخواهد کرد! در این سخنرانی تبلیغاتی استفاده از ادبیات به شدت ناسیونالیسم ایرانی جناب دکتر محمود احمدی نژاد به کرات از زبان ملت استقلال طلب ایران بیان شد که در دوره ی گذشته کمتر این شیوه و نوع استفاده از کلمات و واژه ها رو از ایشان به یاد دارم و جالب تر اینکه در این دوره جایگاه امام زمان در تبلیغات و شعار های انتخاباتی دکتر محمود احمدی نژاد فقط در حد یک مدیر ناظر بود و نه یک مدیر خلاق اجرایی! این نوع تبلیغات با درون مایه ناسیونالیسم ایرانی به اشکال مختلف و متفاوت در شعارهای تبلیغاتی کاندیداهای دیگر این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، کاملن مشهوده و انگاری یه جورایی هم مُد شده و هم مرسوم!

                              

جناب دکتر محمود احمدی نژادِ همیشه متوهم که یا درگذشته سیر میکنند و یا در آینده های نجومی با اختلاف 7000 سال نوری، اکنون که همین ملت ایران رو به زانو در آورده و به شدت منزوی کرده برای جلب آرایی که در چهار سال گذشته اونها رو به گند کشیده و از دست داده حالا میره سراغ جسد در حال فرسایش هویت کم رنگ ایرانیِ به شدت زخم خورده ازشمشیر فرهنگ عربی و با این ترفند جدید به دنبال ابقای قدرت در چهار سال آینده میگرده، کاندیداهای دیگر هم به همین منوال اما کمی در نوع نگرش و اعمال، محتاط تر و خلاق تر!

                        

 جناب آقای میر حسین جان موسوی عزیز و مهربان و فرهیخته و با تجربه که نخست وزیر سابق هم بودند و تجربه مدیریت در شرایط بحرانی برای اداره کردن مملکت رو هم دارند و نیزاز حمایت نسبی قشرمثلن منورالفکر و تحصیل کرده هم برخوردار هستند و این اواخر هم دچار آلزایمرحاد شدن وشدیدن به یاد نمیارن که در دوره ی نخست وزیری ایشان چه تعداد از همین خواهران و برادران مستعد و لایق که اکنون به دنبال رای فرزندان و بستگانشان هستند و برنامه هایی برای دفاع از حقوق فردی و شهروندیشان دارند، در زندانهای مخوف همین رژیم و به دستور دادگاهای انقلاب و در زمان ایشان از بین رفتند و قتل عام شدند، اکنون کُوس دفاع از حقوق بشر برافراشته اند و شعارهای خوشگل و زیبا با امید احیای اصلاحات مرده و مدفون شده تلاوت میکنند و در دفاتر تبلیغاتیشان از سروده ها و اشعاری استفاده میکنند که در اوایل انقلاب حزب خلق و توده ای ها برای اولین بار ابداع و استفاده کرده بودند، در این میان یکی هم پیدا نمیشه که بگه آقای میر جان، عزیزم، قربون اون لحن سرشار از آرامش و چهره ی معصومت، فدای اون ادامه ی اصلاحاتت بشم، نفسم م م م م م م، چرا نمیایی به این نسل جوان و پر شور با آرزوهای قشنگ که خیلی هاشون برای اولین بار میخوان رای بدن و با شعارهای خوشگل شما به پای صندوق های رای کشیده میشن و اطلاعات چندانی هم از گذشته ی شما ندارن، نمیگین که نقش شما در قتل عام زندانیان سیاسی سال 67 چه بوده و بعد در مورد برنامه های آیندتون حرف بزنید و از حقوق بشر و حقوق شهروندی و برنامهای احقاق و اعمال حقوق مدنی بگید!؟؟؟

                  

در این میان جناب مهدی کروبی هم بیکار ننشستند و برای جلب آرای مردمی در کنار آرای زنان که فقط در همین بهبوهه ی انتخابات حق دارند از زیر سایه ی مردسالاری کشورشان بیرون بیان و شاهد و ناظر و مداخله کننده در امور مهم مملکتی باشند، روی رای اقوام و اقلیت های مذهبی هم سرمایه گذاری میکنند

                            

 اقلیت مذهبی اهل تسنن که 18 میلیون از نفوس جمعیتی کل کشور را تشکیل میدهد، ایشان از حقوق نادیده گرفته شده ی اقوام بلوچ و کرد ترکمن سخن به میان میارن و از بازبینی و تغییر بخشهایی از قانون اساسی حرف میزنند و به دنبال احقاق حقوق شهروندی اقوام، سینه چاک میدکنند، البته این امر عجیب به نظر نمیرسه، این روزها با شیوع انواع و اقسام ویروسهای مرغی، خوکی، خرسی، (بزارید به این بهانه هم یادی از کوسه کنیم) کوسه ای و ...که خیلی هم مصری هستند به ویروسی شبیه آلزایمر موسوی مبتلا شدند و ایشان هم به یاد نمیارند که در دوره ای که رئیس مجلس بودند چگونه به نمایندگان اهل تسنن از سیستان و بلوچستان  و کردستان که برای داشتن و ساخت (مسجد نه!) بلکه فقط مکانی برای برگزاری نماز جماعت روز جمعه در پایتخت، از ایشان درخواست کمک و همکاری کرده بودند جواب رد دادند

                                  

اهل تسننی که تا کنون نه تنها از حق ساخت مسجد بلکه از برگزاری نماز جماعت در تهران بزرگ برخوردار نیستند، جالب تر اینکه که آقای کروبی اصلاح طلب حتی به یاد نمیارن که چگونه به نمایندگان مجلس که در صحن علنی مجلس تحصن کرده بودند پشت کردند و به دلایل شخصی و حفظ وجه ی فردی و نیز حفظ موقییت و قدرت اجتماعی در اجتماع نظام از حمایت نمایندگان متحصن سر باز زدند، اما اکنون در آستانه دهمین دوره ی ریاست جمهوری شعار ایران برای همه ی اقوام ایرانی و حمایت مردمی سر می دهند و از حقوق زنان و حقوق شهروندی استفاده ی ابزاری میکنند و به دنبال گور گم شده ی جسد اصلاحات و هویت ایرانی در روز روشن شمع در دست ناله های عاشقانه و مستانه میکنند.

                                

در ذکر آقای محسن رضایی با شناسنامه المثنی و رئیس پیشین سپاه پاسدارن جمهوری اسلامی ایران هم که هر آنچه گفتنی هست همه میدانند و گفتن از ایشان و برنامه های ایشان و شعارهای تبلیغاتیشان گذافه گویی بیش نیست و حیف از نوشتن و وقت هدر دادن و این مطلب دراز کردن در وصف ایشان! خود جناب رضایی کاملن بر این امر اشراف دارند که نقش ایشان در این دوره کما فی سابق همان نخودی و سیاهی لشکر برای خالی نبودن عریضه است و لا غیر!

                           

این دوره هم مانند دوره های قبل (غیر از دو دوره ی ریاست جمهوری خاتمی) نقش مردم فقط نقشی نمایشیست برای بازتاب خبری در سطح رسانه ای با این تفاوت که این دوره شعار های مذهبی برای جلب آرا کم رنگ تر شده و جایشان را به شعارهایی با درون مایه نژادپرستی و ناسیونالیسم ایرانی برای مهیج شدن بالماسکه دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری داده، در این دوره کمتر از عدل علی و پیام اخلاقی عاشورای حسینی میشنویم، این دوره حتی سردمدار این راه از نقش تاثیرگذار امام زمان در تصمیم گیری های مهم دولتی و اخذ سیاست های چهار ساله دولت و برنامه های شخص رئیس جمهور حرفی به میون نمیاره و فقط و فقط امام زمان رو بر صندلی مطرودی میشونه که روبروی آن پلاکاردی با این مضمون به چشم میخوره: مدیر ناظر!

                                          

 شاید در این دوره مسئولین نظام به این نتیجه رسیدند که استفاده ابزاری از اعتقادات و باورهای مذهبی مردم نتیجه ای غیر از ضربه زدن بر پیکره ی نظام که بر مبنای اعتقادات مذهبی شیعه بنیانگذاری شده نداره!

                                 

تنها نکته مثبت که در آستانه ی بالماسکه انتخابات ریاست جمهمری و به مدت یکی دو ماه، هر چهار سال به چشم میرسه و بعد با مقرر شدن رئیس جمهور خیلی راحت به فراموشی سپرده میشه اینه که در این مدت کوتاه ما به یاد میاریم و اجازه داریم که در مورد حقوق فردی، حقوق شهروندی، حقوق بشر، حقوق زنان، اقوام و اقلیت های مذهبی و کللن حقوق مدنی و دموکراسی حرف بزنیم و در مجالس تبلیغاتی انتخابات و صد البته با رعایت شئونات و احتیاط در همه ی این موارد اضحار نظر کنیم و به مناظره بپردازیم و از درد های جانفرسای خود رویاهای زیبا و دست نیافتنی اما امیدوار کننده ببافیم بدون اینکه به وزارت اطلاعات مشرف بشیم و یا به زندان بیافتیم و همه ی این موارد در کنار هم دست به دست هم میدند تا این بالماسکه مهیج با نتیجه ای از پیش تعیین شده، مفرح و جالب توجه به نظر بیاد و برای شادی و خنده های تلخ موقعییت مناسبی به وجود بیاره که آثار زخم های درونیش گرچه ظاهرن نمایشی از بهبود و ترمیم ارائه میکنه اما در باطن به صورت اسیدی و کاهنده اثرات بلند مدت و سوء خودش رو سیانوری به جایی میزاره.

                    

 

پ.ن.

این روزها همه همدیگرو نگاه میکنن!

شما چطور٬ این خوبین؟ خانواده خوبن؟

 

پاییز بلند

 

+ نوشته شده در 28 May 2009ساعت 10 PM توسط پاييــز بلنـد |

قراردادهای ناپایدار اما مکرر نسبی ِ اکتسابی

 

                       

چگونه میتوان این چیزها را دید و به تمام فلسفه ی بنیادی بستر این جامعه کبود و متورم استفراغ نکرد؟ چگونه میتوان این چیزها را جبران کرد؟ اصولن جبران پذیر خواهد بود؟ کاملن گیج شدم، عمومن هر روز کمتر از روز قبل از علم جامع شناسی سر در می آورم، شاید کار شایعی به نظر نرسد اما گاهی فکر می کنم جهان ما دنیایی مکعب است، یک مکعب چهاربعدی که زمان بعد چهارم آن است و محتوی گذشته ی مسخ شده، حال ، آینده و آینده ای مبهم می باشد و ما همانند کرمهای کور در این مکعب میلولیم و چون فقط به یک سو می توانیم بخزیم، آن را آینده مینامیم.

                                   

 بر این پنداریم که گذشته فراموش شده است، اما در حقیقت هر آنچه اتفاق می افتد هنوز در حال اتفاق است یعنی در واقع هرآنچه بوده هنوز هست و و این رخ دادن دلیل محکمی است بر، خواهد بودن آن در یک فرایند دایره ای همسو با حرکت زمان. عذاب گذشته تا ابد باقی می ماند، همه چیز تغییر می کند اما در حقیقت چیزی نیست که تغییر کند، تنها روش ها متفاوتند و این روش های فوق مدرنِ نئونی کلاسیک هستند که نظر ما را به سوی ویترین های هوس انگیز بدیهیات منحرف می کند و ما را به گونه ای فریب می دهد و افسون می کند که فریفته ی همه ی زرق و برق های مصنوعی و بی ارزش و فاقد هویتی  می شویم که راهی به جز بن بست برای ما نمی گشاید، در واقع فراموش می کنیم، نامها، اصطلاحات، شیوه ها، چهره ها و القاب در سکون و سنگین ِ مدور زمان در حال حرکت متداوم و پایدار با نقاب تمدن، تکنولوژی و ترقی، تغییر کرده اند، تغییر می کنند و تغییر خواهند کرد!

                     

تنها عده ی قلیلی در این امر احساس مسئولیت می کنند که که خودشان را شریک جرم می داند، زندان های مخوف هنوز فعالند، جنگ ها و خون ریزی درعراق، افغانستان، سومالی، دره ی سوئات و تمام بخشهایی از این پهنه ی خاکی بستر ساختاری گسترانیده و همه ی اینها هنوز ادامه دارند، انسان با کمال میل و رقبت و در حین خونسردی و بی رحمی انسان می کشد و بمب های اتمی هر روز هوشیارتر متولد میشوند و اورانیوم در لابراتورهای  جدید به وسیله ی سانتریفیوژهای صلح جو، غنی تر می شود و این ریشه در آینده دارد، آینده ای که از گذشته سرچشمه می گیرد در حال استمراری زندگی میکند و در آینده ای مبهم که به سبک پیچیده ای از معماری گذشته کپی برداری شده است، متداوم  و عمیق ریشه می دواند، هر آنچه بوده، اکنون هست و تا ابد به جایی می ماند!

                                       

                                             

              

شاید این احساس نا متداول، بعضن آرمانی، شعارگونه و به نظر عجیب برسد و قابل درک نباشد و یا به گونه ای سخت باشد، اما من احساس مسئولیت همراه با گناه میکنم، من احساس خفگی میکنم برای تمام اتفاقات نیافناده که بارها تکرار شده اند، خودم را مسئول و گناهکار میدانم و از خودم بیشتر متنفر میشوم ، وقتی که حس میکنم و درک میکنم و به این نتیجه می رسم که کاری از من ساخته نیست و من مانند تو  و  تو، مانند من جزئی از نظام کل ِ متشکل هستیم. در واقع مجبور به تماشای صحنه های دلخراشی هستم که تقریبن هر لحظه اتفاق می افتدُ وحشتناک، متداول و عادی به نظر میرسد و این همان واقعیت ِ کثیف ِ متخاصم ِ تدوین شده ی برنامه ی دقیق و فراگیر روزبردگی زندگیست که دقیقن از دیدنش دچار حالت تهوع شدید می شوم.

                  

در ضمن با تمام این مشغله ها  (هه!)  نباید این رسالت عظیم را فراموش کنیم که زندگی زیبا نیست بلکه زندگی زیبائیست ، از تصویر تمام قواعد بی قاعده و نامنظم های منظم به همراه تمام هنجارهای گاهن غیر منطقی و ناهنجارها بعضن اکتسابی و القا کننده ی منطق انقلابی، زیبایی که ما با محروم کردن عده ای از حق لذت بردن و استفاده از زندگی برای خود می سازیم و قائل میشویم و یا از بین می بریم و محروم میکنیم و این عمل کاملن نسبی ناپایدار در شیوه اجرایی به شدت انعکاسی  و شدیدن قراردادیست.

                      

پ.ن.

پرسش:

۱) تا چه اندازه با این نظریه یا افکار یا کشک یا هر چی که خودت اسمشو میذاری موافقی؟

۲) تو چی ، فکر میکنی مقصری؟ در هر صورت (آره یا نه) چرا!؟  (جواب کلیشه ای نباشه)

۳) چه راهکار مناسبی پیشنهاد میکنی؟ (آرمانی و شعارگونه به سبک جهان سومی نباشه)

توضیح:

تصاویر استفاده شده از آثار زیبای - Zdzislaw Beksinski - (زدیسلاو بکزینسکی) است که من عاشق سبکش هستم.

 

پاییز بلند

 

 

+ نوشته شده در 17 May 2009ساعت 11 PM توسط پاييــز بلنـد |

انواع