|
مرا تو سرزنش مکن فصل غم زده..
که سرنوشت سرزنش نمی شود
چرا که سرنوشت در سرشت حک شده
برای هستی در سرشت محک شده
به شعرها اشاره ام مکن
به باغ ها به برگ ها..
به رنگ زرد چهره ام
به فصل سرخ کهنه ام
به خنده ی تکیده ام
دگر اشاره ام مکن...
دگر مرا مران
بخوان...
بخوان به فصل سبز خویش
بخوان به فصل خنده ی لبت..
بخوان مرا
به مارهای بازویت بپیچ به بید پیکرم
دگر هیچ.
دگر هیچ..
دگر هیچ...
((پائیز بلند))
 |