|
از وقتی که آخرین پست الهام رو که در موردِ یه پسر بچه ی پنج ساله توی وبلاگش : http://www.elham63t.blogfa.com/ گذاشته بود رو خوندم ،ذهنم خیلی مشغول شد،اول فقط خواستم نظرمو اونجا بنویسم اما دلم اونقدر گرفت که نتونستم از فرط ناراحتی حتی یه کلمه بنویسم.
یه نوزاد یک روزه که قربانیه شهوت و هوس دوتا بی مسئولیت که نمیشه حتی انسان خطابشون کرد شده و مرتکبِ هیچ گناهی نیست باید تا آخر عمرش از این مسئله رنج ببره که توی سطل زباله پیداش کردن در حالی که توی همون لحظات داشته برای ادامه ی حیات و زندگی کردن تقلا می کرده ،مجبور شده ویاد گرفته برای زنده موندن توی این دنیای بی رحم باید مبارزه کنه و اولین قدم رو برداشته...
وقتی خودمو بجای اون نوزاد میذارم و تصور میکنم منم مثل زباله هایی که لابه لاشون هستم،محصول مصرفی یِ همین جامعه ام می ترسم، متنفر میشم ؛وحشت میکنم و دلم میگیره از این همه ستمی که در حقم شده. واقعا این کودک پنج ساله چه حسی میتونه داشته باشه وقتی که واقعییت زندگیشو بفهمه؟ با این واقعییت چطور روبرو میشه و برخورد میکنه؟ این نقطه ی تاریک که پدر و مادرش کی بودن و مهمتر از اون به چه جرمی اونو انداختن توی سطل زباله،چه تأثیر مطمئنآ منفی در شکل گیری شخصیت ،احساسات و عواطف این کودک داره؟؟؟
--
آیا تا به حال به این مسأله ی مهم فکر کردیم که انجام کوچکترین اعمال ما و رفتار هامون چه بازتابی در جامعه ای داره که داریم به صورت مشترک در اون زندگی می کنیم؟
جامعه ی ما مملو از ناهنجاریهایی شده که ما نا آگاهانه داریم به بازتاب نتایج منفیش دامن میزنیم،با انجام دادن اعمالی از این قبیل به رشد بزهکاری و بروز ساکت خطرناکترین بیماریهای روان و سرعت بخشیدن به سیر صعودی و سریع بزهکاری کمک میکنیم و در آخر وقتی که حادثه ای بزرگ اتفاق می افته به عدم توجه خودمون در بروز رفتارهامون اهمییت نمیدیم و خیلی راحت فراموش میکنیم که در این جامعه همه ی ما به نوعی در شکل گیری حادثات سهم داریم .این ما هستیم که با آگاهی، دانش و عدم دانش و دانش فاقدآگاهیمون تولید کننده ی افکار-رفتار و نتایج مثبت و منفی در جامعه هستیم،ما به راحتی اما در طول زمان میتونیم با هم و به کمک هم بستر سازی کنیم و یا حتی میتونیم با عدم توجه به اتفاقاتی که در اطراف ما رخ میده، ارائه کننده ی بزه و ناهنجاری در کوتاه ترین زمان ممکن باشیم.
ما چه اندازه قاتل-دزد-کلاهبردار و بزهکار پرورش دادیم؟ نرخ بزهکاری در جامعه ی افسرده و بیمار ما چه اندازه رشد واقعی داشته و ما برای ترمیم ستونهای پوسیده ی این جامعه چه عمل واقعا مثبی عرضه کردیم؟
من اعتقاد دارم با ریشه یابی صحیح علت بزهکاری که یکی از مهمترینِ اونها، گره های عاطفی و شخصیٌتیِ هست و با آگاهی دادن و دانش همراه آگاهی میتونیم راه های رو ارائه بدیم تا در آینده با حوادث متأثر کننده ای از این قبیل مواجه نشیم.
--
به تهوع می آوردعطر رازقی
وقتی که با قفس آشنا می شوی
میدرد جامه های شبانی را
خرد میکند استخوان نی لبکت را..
می سوزاند شرر های آزردگی
وقتی که قلم التماس میکند
وقتی که جوهر خشک می شود
مثل یک فریاد،زیر آب در حنجره
وقتی که کاغذهای سپید، اشک میریزند بر غبارِ پنجره
وقتی که عشق ها، تنفر می شود..
وقتی که نفرت، ایثار میشود..
وقتی که ایثار از جنون لب می گیرد...
وقتی که لب ها زیر بوسه می میرند...
به تهوع می آورد از بوی زندگی،پرواز و پریدن و نوشتن را
باید که استفراغ کرد،عاشقی وشعر ونغمه وسرود..
وقتی که از این حیات ناپایدار زندگی
سیراب می شوی
به تهوع می آورد اشک ها و لبخندها
گرسنگی و تشنگی
جنگ های بی پایان
صلح های ناپایدار
کودکانی که بازمانده ی عشق یک شبه اند
صدای واق واق سگ های بی دندان که نیش مار به لثه می کشند
موشهای که گوشت نوزاد می خورند
کودکانی که از بی کسی گریه می کنند..
خیابانهای شلوغ و چهارراه های بی عابر
پیاده روهایی که خوابگاه شده اند
چراغ هائی که با پول کار می کنند
پول های تمیزی که از بازار، سیاه می آیند
سیاهی هایی که چلّه شکسته اند،خرامان راه می روند
سپیدی های که در سوگ انسان،قرن ها نشسته اند
قصاب هایی که بر اندام ترد مهتاب تیغ می زنند
شلاق هایی که بر مهبِلِ آفتاب میخ می زنند
نقاشی که با رنگ سرخ، چهره از مجنون می کشد
لیلی یِ مفلوکی که خون از لبهای مخلوق می چشد
کفتار هایی که از عادت ماهانه ی صدف،ماسه می دزدند
خونی که از لای پای دریا می مکند،باده می نوشند
درخت های که دار می شوند
دارهائی که بی عار می شوند
اعتیاد و رسوایی، فحشایی که القاء میکنیم
درد ها و زجرها،دنیای ظلمی که احیا می کنیم
به تهوع می آورد و خون میریزد
از شاهرگِ نو رسیده ی درماندگی...
باید که استفراغ کرد و بالا آورد
وقتی که از حیات و بودن در این حیاط
سیراب می شوی..!
((پائیز بلند)) |