|
(0-)
25-
( 0 )

جای بدی ایستاده ام
بوته ها ی خار تا قلبم رسیده و بالا تر ...
بر این لبه نوبت گرفته باد
و دستم هنوز شاخه ای ندارد برای گلابی
با اینهمه ابر کشته وخانه هایی که تا کرده ام
زخم پیشانی سمتی ندارد،تنهایی ورم می کند
عین زنی چا ق که جنگل ها را می زاید
تا آسمان در برگهای او بخوابد ا
از این همه دوری
صدای راه نمی آید
تا برگهایی که پوشیده ام
شعر چشم ها ی تو را دارد
و دهان کودکی در خواب
وقتی اشک ها را دزدیده بود
جای بدی ایستاده ام
و دوستت دارم ،هی شکلی می شود برای باریدن...
--
(14-)
از بهیموت به ابرمرد
نام های یکجا
در واقع منم،
و این تاب
در مجموع همان.
از ابلیس به عیسی
به باکوس
عزراییل و یهودا،
نام های نهایت
نام های برگشت.
گرگ بیابان هم که باشی
آفرودیت
خلع سلاح ات می کند،
و از عشق
به شوکران
تاب می خوری ،
همیشه همان .
نام های تقدس
نام های نفرین
در واقع همان ...
همان که بوده و خواهد ماند از تو و از او
یکجا و نا همگون
تا ابد...
همان!
--
(21-)
ماه
عروسِ باکره ی شاعر
در آسمان تلخ پاییز
آیا
پناهی بودت ؟
باد می آید
تو از من دوری
دور
آن سوی باد
می غلتم به خواب
در ترنم موسیقی باران
ماه
اما تو
کجا هستی
آیا
همآوازی بودت؟
اندوهِ پریده رنگی دارم
در تخیل باران و
برگ
ماه
اما تو در پرده ی کدام خیال
بی رنگی؟
انسان
که سخت شکیباست
با فقراتی دردناک از تاریخ
اینک
اینک فراموش است
در تعزل پاییز آجری
ماه
اما تو
در ململِ آغوشِ کدام خواب
فراموشی؟
و اینچنین خاموشی ؟
--

(25-)
و لحظه ای آنجا
به شتاب
اشاره های می شکند
در من
و نیم رخ تو تنها
نیم رخ تو تنها
مهتاب نابهنگام
خطوط ناپیدای شبی است که فراموش می شود
در منحنی نمودار در جه ی صبح کنار صفر
در منفی بیست و پنج...!!!

((پاییز بلند)) |