|
دیروز سلطان نشین قصر دلت بودم
امروز اجاره نشین شهر پر ازدحام دستانت
به فردا نمی رسم...
اکنون دلهره ی سقوط از برج بلند چشمانت مرا خواهد کشت
به فردا نمی رسم...
ایمان دار
هرگز به فردا نمی رسد
سرداری که شهرش تاراج شد...
پاییز بلند

آنکه اکنون خانه ای ندارد،دیگر خانه ای نخواهد ساخت آنکه اکنون تنهاست،تنهایی اش دیری خواهد پایید بیدار خواهد شد،خواهد خواند،نامه های بلند خواهد نگاشت ودر معبرهای پردرخت،نا آرام پرسه خواهد زد، وقتی برگ ها در باد روان اند.
«راینر ماریا ریلکه»
Who now has no house, will not build one (anymore). Who now is alone, will remain so for long, will wake, and read, and write long letters and back and forth on the boulevards will restlessly wander, while the leaves blow Rainer Maria Rilke
|