تبليغاتX
آخرین برگ پایــــــــیز ...
آخرین برگ پایــــــــیز ...



بدون سانسور

 

 

به مطالب اخیر وبلاگ پاییز بلند که نگاه میکنم بیشتر حس میکنم که گناهکارم، من این وبلاگ رو که ساختم مصداق: تو را بافتم از دردهای جانکاه خود، بود اما الان به لطف رذالت رهبران سیاسی و حکومتی کشور و سرزمین مادری ام٬ این وبلاگ داره تبدیل میشه یا شده به یه وبلاگ سیاسی، میدونم که این وبلاگ ازم دلگیر شده،میدونم که دیگه باهاش و باهام صمیمی نیست و نیستم ، این منو می رنجونه و آزارم میده، فلسفه و داستان غم انگیز تولد پاییز بلند این نیست که الان داره بازتابش میده اما از طرفی هم نتونست به خودش بقبولونه که ساکت باشه و نسبت به همه ی حوادت اخیر بیخیال٬ میدونید نصرالله خان حرف قشنگی میزنه، میگه این محیط خیلی متفاوته، تنها جایی هست که میشه واقعیات و اتفاقات حقیقی رو فراموش کرد و مجازی و رها بود از همه ی دغدغه ها و دل مشغولی های مکرر، من هم فکر میکنم که تا حدودی همینطوره و حتی یه جورایی این محیط و به خصوص این وبلاگ برای من تقدس داره به همین دلیل از این وبلاگ و شخص پاییز بلند برای همه ی بی توجهی ها و متفاوت نوشتن ها و همه ی کم لطفی های که در حقش کردم معذرت میخوام. پاییز بلند منو ببخش٬ همین!

 

 

عید مبعث بر همه ی شما شاد باد، اغراق نمینکم اما برای همتون، همه ی اونایی که به اسم میشناسم، یکی یکی دعا کردم، هیچکدومتون رو جا ننداختم، براتون دعا کردم که همیشه شاد باشید و راضی، برای سلامتیتون دعا کردم، برای موفقیت و کامیابیتون، برای استحکام و جاوید ماندن عشق هاتون، برای الهام تاتوره، نصرالله خان، سمانه، حمیده، مریم، محمد صادق، عرشیا،سعید ربیعی، زینب، کرگدن و وابستگان و بستگان و خویشاوندان و نزیکان و اقارب مربوطه و ... برای خانوم شاد ، سهیلا، میمنت، برای ریاست محترم انجمن شاعران مرده، برای فاطمه کرمی و همه و همه و همه،حتی توئی که فکر میکنی شاید به دلیل جا انداختن اسمت از قلم انداختمت و فراموشت کردم، امروز بعد از سالیان متمادی و دور دراز یه مرتبه هوس کردم دو رکعت نماز بخونم، نمیدونید چقدر چسبید، آخرین بار دو سه سال پیش بود که با این وصف الحال نماز خوندم،معمولن خیلی کم پیش میاد این حال و هوا بهم دست بده، به صورت معمولی سالی یه بار اونم فقط ماه رمضون ها نماز میخونم، فقط تو این ماهه که نماز خوندن بهم حال میده و گاهی هم مثل امروز میزنه به سرم که با اشک و هق هق نماز بخونم ...

کللی سبک شدم،خدا رو دوباره دارم حس میکنم و این خیلی خوبه، بعد از نماز همتونو دعا کردم و خدا رو قسم دادم به شرف و عزت رسول الله که هرچی خیره براتون پیش بیاره، نمیدونم چقدر دعا ی منو مستجاب میکنه اما ایمان دارم تو این روز مبارک هرچی که ازش بخوایی بهت نه نمیگه، حالا بیا و قسمشم بده...

یکی دو ساعت قبل تو وسایل هامو داشتم میگشتم که یه دفتر شعر پیدا کردم، اگه بدونید از پیدا کردن این دفتر چقدر خوشحال شدم، شعر ها یا مطالبی که تو این دفتر نوشتم مربوط میشه به هشت یا نه سال قبل که هرچی به ذهنم میرسید رو می نوشتم و اسمش رو شعر میذاشتم، طرح هاش خیلی مبتدیانست اما من خیلی دوسشون دارم، خیلی پاک و صمیمی و صادق هستن، برای شروع دوباره و برای اینکه وبلاگ پاییز بلند رو از این حال و هوا در بیارم دو تا شعر یا مطلب یا طرح و یا هرچی که اسمش رو بذارین، میذارم اینجا و سعی میکنم به این کار حتی المقدور ادامه بدم.

عیدتون شاد باد

 --

بدون سانسور

 

 

عریان شدن چه زیباست

سرشار از لذت

به سبک بالی یک قاصدک در حجم زمان

به زلالی یک قطره باران روی لبهای داغ شقایق

به پریشانی گیسوان آشفته ی یک مزرعه گندم در اوج نسیم

عریان شدن لذیذ است

مثل غار غار کلاغی بر شاخه بید

مثل یک رود روان

مثل عریانی باد خزان در یک باغ،

عریانم

و کسی نیست تا بازخواست کند واژگان لختی را

که از حقیقت ،

 عریان جمله می بافد

در ابعاد فضا

که حکومت جاری نیست و دیوها مرده اند

همه عریانند...

مثل یک کودک که میگرید از جبر زمین

و مجبور به پوشیدن عریانیست...

مثل یک زن که در سرزمین های کهن

زیر ذره بین نگاه های هرزه

می بلعند تن عریانش را

و می پوشانند به اندام نحیفش اجبار...

همه در این خاک از پوشش بیزارند

از سرکوب، از سانسور، از اجبار...

لاکن

همه خوب می دانند

که بر لختی خاک

و بر لختی کوه

و بر لختی خورشید و عریانی آب

سرپوشی نیست

هرکَس در سیال خودش عریانست

و این

نکته ای از آزادیست!

 

چه کسی باکره است، من یا تو؟

 

سرزمینهای تنهایی زار زدند به شلوغی، به هجوم یائسگی...

آسمان چه غریب است امشب

ابرها آبستن رودهای خروشان شده اند انگار

و باد...

وباد مرثیه میخواند

هجرت نزدیک است، کوله بارت را ببند..

برای همراهی اشک میلاد کن

دستان ملتمس خاک به کجا چنگ زدند؟!

حوا حشری بود که آدم را راندند

از جوشش بخشندگی سراب، کویر بغض کرده!

سیب حرام است، نخور!!

تو نمیدانی مگر

که شقایق به پیمان زناشوئی سنگ عتیق ایمان داشت

که شب را کشتند؟

هیهات...

 هجله، قتلگاه عروسِ منتظر است...

آخرین دستور رسید

ایست!

چه کسی باکره است، من یا تو؟

اثبات کن!

بوی شهوت از تن خسته ی صبح می بارد

شب زنا کرد،آسمان خونین شد، مهتاب جیغ کشید

که قلندر

خوابید.

سایه از سر دیوار پرید..

دستِ بیمار، سینه ی ساز درید

 تف و لعنت به شیطان رجیم...!

نفرین پشت نفرین از در و دیوار معابد رسید!

بادبانها برافراشته شدند

کشتی نوح کجاست؟

باغتان آباد، باغ همسایه زیر سیلاب رفت به باد

باد از سمت کویر برخواسته

باد شرقی، باد غربی

باد شمالی که وزیدن گرفت، باد از سمت جنوب در ساز مخالف دمیدن گرفت

مقصد،

 تن زخم خورده ی انسان مگر نیست؟

به پیش!

فانوس ها در روز به کار می آیند، خاموش

 هیس!

نقطه ی آغاز کجاست؟

 

پاییز بلند

21 Jul 2009 توسط پاييــز بلنـد |

نامه ی سرگشاده ، اما با تاخیر (پاییز بلند) به جناب آقای آیت الله خامنه ای مدظله..

 

                    دموکراسی در ایران من، تو، ما 

 

دروووووووووووووووووووووووووووووووووووود آقای خامنه ای دروووووووووووووووووود به شما که  خود را ولی فقیه می نامید و مطمئنن اختیارات شما به عنوان نماینده ی تام الاختیار  خداوند و امام زمان نامحدود و گسترده خواهد بود و حتمن بر شما  چنین مشبه است، دروووووووووووود به شما که خود را رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران می نامید و می دانید و خود را به انوار الهی تقدیس نموده اید و پرستندگانی برای خودتان مهیا کرده اید و درووووووووووووود به شما یی که خوب می دانید خودتان به شخص شخیص خودتان مشروعیت الهی دادید و فقط در نوع شیوه متفاوت، ادامه دهنده ی راه گذشتگان هستید! دروووووووووووووود به شما آیت الله آقای خامنه ای مدظله که در بتخانه نظام پا فراتر از اطرافیان گذاشته اید ودر معبد اسلامیت جمهوری نظام، خود را الهه ی لمیزال و ابدی می دانید!

آقای خامنه ای من محسن میرزاده با تخلص پاییز بلند تصمیم گرفتم تا به شما نامه ای بنویسم و در این نامه آنچه را که می خواهد دل تنگم بگویم، البته قرار بود این نامه را با مشارکت جمعی از دوستان به شما بنویسیم، مانند همان نامه ای که در اوایل انقلاب چند تن از نوجوانان محصل به آقای  آیت الله خمینی نوشتند و به زندان نرفتند و مققود الاثر نشدند! اما از آنجایی که جو حاکم بر اوضاع اجتماعی و سیاسی کشور به جوی امنیتی مبدل شده است و نیز به علت برخی از محدودیتهای امنیتی و ترجیحن اعمال تفکر محافظه کارانه در این خفقان سیاسی و اجتماعی ، به همراه در نظر گرفتن تاریخ آزادی بیان در سی سال گذشته، دوستانم که تعدادشان از تعداد انگشتان یک دست هم کم تر بود به این نتیجه رسیدند که از نوشتن هر نوع نامه ای به شما صرف نظر کنند، چه برسد به نامه، آن هم از نوع سرگشاده و بی پرده و بدون در نظر گرفتن قدرت اعمال نفوذ شما در برخورد با هر نوع انتقادی! آنها اعتقاد داشتند که با مشارکت نکردن در نوشتن این نامه به شما، مدت زمان زندگیشان محدود به زمان مشخصی  نخواهد شد، حتی یکی از دوستان مواکدن به من متذکر شد که انجام این عمل نه تنها تاثیری در نوع نگرش جنابعالی در ایجاد و حفظ ارتباط با آحاد ملت  نخواهد داشت بلکه بسیار خطرناک هم خواهد بود و تبعات منفی انجام این عمل گریبانگیر اینجانب خواهد شد! اما با همه ی اینها و به دلیل احساس مسئولیت و حس شهروندی و ایمان واعتقاد به برخوردار بودن از حق آزادی بیان و نیز درد و المی که از به خاک و خون کشیده شدن دوستان و برادران و خواهران و هموطنانم این روزها قلبم را فسرده و جگرم را آتش می زند، در تصمیم خودم مصمم بودم تا به شما نامه ای بنویسم و نکاتی را به شما متذکر شوم حتی اگر قرار باشد به هر عنوان ورچسب مخل امنیت ملی ، تشویش اذهان عمومی و اهانت به رهبری را به پیشانی ام بچسبانند و طبق روال معمول منشاء عقاید و افکار شخصی را به غرب و گروهک های ضد انقلاب ارتباط دهند، لذا با قبول چنین ریسکی و اطلاع از عواقب نگارش این نامه؛ برای اولین بار خواستم و می خواهم تا به سخن رئیس جمهور منتصبمان آقای دکتر محمود احمدی نژاد که بعد از سخنرانیشان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد مبنی بر اینکه ایران کشوری آزاد است و آزادی بیان در کشور ما منحصر به فرد است اعتماد کنم و از این فرصت استفاده کنم تا نظرات خودم را به عنوان یک شهروند ایرانی نسبت به عملکرد جنابعای بیان نمایم، حتی اگر اعتقاد به انجام این عمل معقول نباشد و چه بسا خطیر بنماید..

 

 

از آنجایی که تحلیل شخصی اینجانب ازاوضاع انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پیش از 22 خرداد ماه سال یکهزار و سیصد و هشتادو هشت و توجه خاص به عملکرد شورای محترم نگهبان و شیوه های اعمال شده برای تائید و یا رد صلاحیت کاندیداهای محترم ریاست جمهوری کاملن روشن و شفاف بود و نیز با توجه به تمامی شرایط موجود پیش از انتخابات پیش بینی جو حاکم موجود و نتیجه نهایی انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری دور از ذهن نبود شخصن از رای دادن امتناع نمودم، البته این امر دال بر مخالفت من با اصل نظام جمهوری اسلامی نبوده و نیست، من اعتقاد دارم که انقلاب مردمی سال پنجاه و هفت اهدافی والاتر از نتایج کنونی سالهای اخیر داشته است و گاهن نیز انقلاب از مسیر مردمی و آرمانهای متعالیش به بیراه رفته است...

 

 

من نیز مانند خیلی از افراد که نقد هایی را بر نگرش ها و عملکرد های عده ای از رجال سیاسی و مذهبی کلیدی که در سرنوشت کشور تاثیرات ژرفی می گذارند وارد می آورند و در نکاتی کاملن صحیح نیز می باشد با سیاست های خاصی که متاسفانه جهت اهداف انقلاب را منحرف می کند مخالف هستم و این اجازه را به خودم می دهم که به عنوان یک شهروند ایرانی مخالفت خودم را بیان نمایم و از شما انتظار دارم تا به عنوان رهبر یک ملت  نقد پذیر باشید و آگاه به این امر که حق اعتراض برای تمامی مخالفین و مردم بر مبنای اصول کلیدی قانون اساسی حقی مسلم و اجتناب ناپذیر است و افرادی که این حق را از مردم سلب می کنند عملن مشروعیت قانون اساسی را زیر سئوال می برند و نیز با سرکوب مردم که در این اواخر شاهد فجیع ترین نوع آن در خیابانها ی پایتخت و شهر های بزرگ کشور بودیم، به هویت و شعور ملیمان توهین می کنند و شما به عنوان رهبریت و سردمدار نظام، موظف به پاسخ گویی هستید نه اینکه با شیوه های سخنوری، مظلوم نمایی و محکوم کردن معترضین و نسبت دادن انواع جرم ها و انگ ها به آنها مسبب تولید بی اعتمادی و عمیق تر شدن شکاف میان نسل جوان، انقلابیون واقعی، رجال سیاسی و نظریه پردازان و دولتمردان شوید، اطمینان دارم که شما آگاه به این امر هستید که بی اعتمادی به نظام در جامعه موج میزند امیدوارم من را محکوم به ترویج عقاید باطل ننمائید و با هرچه امنیتی کردن بیشتر جو اجتماعی کشور بر حقیقت سرپوش نگذارید زیرا این امر بسیار خطرناک و نتایج آن غیر قابل جبران است، سرکوب هرچه بیشتر مخالفین به مثابه ی بستن منافذ دیگ بخاری است که عنقریب انفجار خواهد نمود!

 

 

برخورد های اخیر با مردم ایران، سیاسیون، روشنفکران و مخالفین و کسانی که انتقاد کننده ی سالم نظام هستند نگرانی های ما را نسبت به تغییر اعتقادات شما هر چه بیشتر می کند، شمایی که خود را ولی فقیه میدانید و ادامه دهنده ی راه علی ابن ابطالب و حسین ابن علی هستید چگونه مردمی را که برای احقاق حقوقشان راه دیگری جز آمدن به خیابانها ندارند را آشوبگر و منافق مینامید؟! مگر این مردم راه دیگری برای رساندن صدای اعتراضشان به شما دارند و یا راه دیگری برای آنان باقی گذاشته اید، کدام تریبون آزاد و رسانه ی مستقلی وجود دارد که منعکس کننده ی صدای منتقدین و مخالفین باشد؟ اگر جوابتان این است که بدون اطلاع شما چنین جنایاتی آن هم در این سطح وسیع رخ داده است و می دهد، هرگز نمیپذیرم حتی اگر بگویید بارها متذکر شده اید تا چنین برخوردهایی نشود! مگر شما به عنوان یک رهبر بر امورات مملکتی اشراف ندارید و یا آنقدر در اعمال نظر ضعیف هستید که زیردستان شما به خودشان اجازه دهند از اوامر شما سرپیچی کنند؟!!  این مردم همان ایرانیان مسلمانی هستند که برای مظلومیت امامشان حسین، محرم و صفر عزادارند و برای حسین بن علی همان معلم آزادگی سینه میزنند و اشک میریزند، مگر این مردم درس آزادگی را از حسین ابن علی نیاموختند؟ پس چرا اکنون که برای آزادگی فریاد می زنند مورد تهاجم و هجوم و سرکوب قرار میگیرند؟ مگر تلاش برای احقاق حقوق و آزادگی از دروس انبیا و فرزندان رسول اکرم نبوده است؟ پس چرا وقتی که ما ملت احساس میکنیم حقمان پایمال می شود، بدترین توهین ها را به ما می کنند و ورچسب های زشت و کریه را به پیشانی ما میچسبانند و شما در این موارد یا سکوت می کنید و مظلوم نمایی و یا با طرفداری از جناحی خاص ملت را فریب خورده می نامید؟ از شما میپرسم آیا شما به خدا نزدیک تر هستید یا حسین ابن علی که حماسه ی آزادگی را در صحرای کربلا رقم زد و شهادت و شهامت را برای گرفتن حق مسلم، برای مسلملنان و آزادگان جهان و ما به میراث گذاشت؟ آیا شاگردان حسین را آشوبگر و خس و خاشاک خواندن افتخار است؟!

 

 

آقای خامنه ای شکاف به وجود آمده بین مردم و دولت و ترک های ایجاد شده بر بدنه ی نظام و مخالفت های درونی کتمان ناپذیر است و هر آنکه سعی در پنهان کردن واقعیات موجود دارد جنایت عظیمی را مرتکب می شود که نه تنها مردم و یک ملت بزرگ آن را نخواهند بخشید بلکه از حافظه ی تاریخ نیز پاک نخواهد شد، من به شما متذکر میشوم به جای اعمال شیوه های کنونی و ایجاد بی اعتمادی و خفقان و سرکوب و فشار بیشتر در اجتماع، به آحاد ملت پاسخگو مسئولانه پاسخگو باشید و برای ترمیم بدنه ی نظام، بی طرفانه و مدبرانه تر به ریشه یابی مسایل و مشکلات بپردازید، فراموش نکنید که موج اصلاحات در جامعه ما، به را افتاده و در حال گذار و کمال در حرکت است و این پدیده، یک حادثه ی اتفاقی نیست ویک شبه نیز به وجود نیامده است بلکه در طول زمان و نسبت به شرایط و عملکرد مدیران کشوری، متولد شده و در حال رشد است و بدانید که خواست های مردم با تغییر زمان شکل دیگری میگیرد و به خواست ملت باید احترام گذاشت آقای خامنه ای!  همین مردم پا به پای تاریخ و زمان در حال تغییر شکل و تنوع در نوع افکار میشوند و بنا به نیازهایشان، خواسته هایشان را بیان میکنند و می طلبند، به طور مثال شما این نسل جوان را با نسل های پیش از خودشان مقایسه نکنید و سعی ننمائید تا شیوه ی الگویی را به آنها القا کنید که مغایر با معیارهای متغییرشان است، ما میخواهیم حق انتخاب داشته باشیم نه اینکه حتی در شخصی ترین موارد در خصوصی ترین حریم هایمان مجبور به انجام چیزی باشیم که سلیقه ی ما نمی پسندد، آقای خامنه ای توجه داشته باشید که نزدیک به هشتاد و هفت درصد از جمعیت کشور ما تحصیل کرده است و در دانشگاه ها و حوزه ها ی علمیه درس خوانده اند و شعور دارند و از قوه ی درک برخوردارند، شعور این مردم را نادیده نگیرید و به آنها توهین نکنید، چگونه یک ایرانی مسلمان و معتقد و آگاه و تحصیل کرده را فریب خورده ی غربیان و دشمناننتان می خوانید؟ آیا توهینی از این بالاتر هم امکان دارد؟!

 

 

اگر شخصی به سمت و سویی گرایش پیدا می کند، به دنبال علت آن در نوع عملکرد خودتان بگردید نه اینکه عده ای را متهم به خوارج بودن کنید، خانواده ای را در نظر بگیرید که فرزندان جوانی دارد و پدر خانواده مستبدانه در پی پیاده کردن نظرات خود است و ارتباط عاطفی خوبی با فرزندانش ندارد اما فکر میکند به دلیل صلابتی که دارد و به دلیل احترامی که از سر پدر بودنش و یا قدرتش به او می گذارند، چنین است و فرزندانش بدون آنکه پدر اطلاع پیدا کند برای تامین نیازهای عاطفی و ارتباطیشان در محیط های دیگری غیر از محیط خانواده به دنبال ارضای نیازهایشان می گردند، آیا شما فکر می کنید این روند تا کی ادامه پیدا خواهد کرد؟ آیا فکر می کنید حیات خانواده ادامه پیدا خواهد کرد و یا ستونهای کانون خانواده تا کی پابرجا خواهد ماند، نشود آن روزی که شما به خود بیایید و ملت را از دست داده باشید، فراموش نکنید که خیلی زود دیر میشود آقاااااااااااااااااااااااااا!

 

 

جناب آیت الله خامنه ای عزیز، شما به عنوان رهبر وظایف و مسئولیت هایی به عهده دارید که باید به انجام آن پایبند باشید، شما یک هفته بعد از انتخابات ریاست جمهوری به عنوان امام جمعه خطابه ایراد نمودید و در آن خطابه از ریاست جمهوری آقای محمود احمدی نژاد حمایت کردید و مسئولیت عواقب برخورد با مردم را نپذیرفتید و این امر را به عهده ی دیگران انداختید، آیا شما به عنوان یک رهبر، عدالت را رعایت کردید؟! آیا مسئولیت پذیر نبودن شما در سرنوشت مردم کشورتان نگران کننده نیست؟! شما به عنوان رهبر، حافظ منافع مردم و مدافع شرف و ناموس ملت هستید، آیا وقتی که می گوئید مسئولیت خون این مردم با شما نیست، من نباید به این امر فکر کنم که رهبر کشورم باید در قبال مردمش مسئولیت پذیر باشد و کسی مستحق این جایگاه خواهد بود که این چنین ضعف های مدیریتی نداشته باشد؟!

من از شما میپرسم مگر شما به صحت و سلامت برگذاری انتخابات ایمان و اعتقاد ندارید؟ پس نباید دلیلی داشته باشید که که مخالفین و کسانی را که اعتقاد دارند این انتخابات سالم نبوده است را منزوی، محکوم و سرکوب کنید، من اعتقاد دارم وقتی رهبر کشورم ایمان دارد که تقلبی صورت نگرفته است پس نباید از ابطال آرا واهمه ای داشته باشد زیرا اگر آقای رئیس جمهور بیست و چهار میلیون رای آورده باشد مجددن نیز رای خواهد آورد، پس دلیلی برای خشونت و سرکوب و توهین به مردم وجود نخواهد داشت و اگر اینگونه باشد حق مسلم من و تمام شهروندان ایرانی این کشور است که سرنوشت و وجه ی کشورشان برایشان اهمیتی دوچند داشته باشد.

این اواخر نیز عنوان کردید که اتفاقات اخیر، اختلاف داخلی و خانوادگی است و متذکر شدید که بیگانگان در امورات داخلی ما دخالت نکنند، من به شما نصیحت میکنم که حل این اختلاف را به عهده ی اعضای همین خانواده بگذارید، نه اینکه نقش پدری مستبد را ایفا کنید که حرف آخر را میزند، کمی دقت کنید و بیشتر به اهمیت این مسئاله بیاندیشید، آیا در روند حوادث تلخ بعد از انتخابات مضمون و نوع شعارهای مردمی را نشنیده اید؟!!! فرزندان این ملت غیرت و شرفشان را در طول تاریخ ثابت کرده اند بگذارید برای اولین بار هم که شده، ما که فرزندان ایران اسلامی هستیم و شعور داریم ، از شعور خودمان برای حل اختلافات داخلیمان استفاده کنیم.

 

 

سئوالی نیز در ذهن من مطرح شده که تمایل دارم از شما بپرسم و شما مسئولانه جوابگو باشید، آن هم اینکه وزیر محترم اطلاعات، آقای محسنی اژه ای در مصاحبه ای تلویزیونی فرموده بودند که وزارت اطلاعات کاملن در جریان توطئه های بیگانگان و گروهک های ضد انقلاب برای به اختشاش کشیدن جو انتخاباتی و پس از آن بوده است، از شما میپرسم چرا وزارت اطلاعات پیش از وقوع این حوادث سعی در جلوگیری از اتفاقات اخیر نکرد؟ مگر طبق گفته ی وزیر محترم اطلاعات، وزارت نامبرده به همه ی این مسائل آگاه نبوده پس چرا اقدامی انجام نداده است تا از مرگ و شهادت هموطنانمان جلوگیری کند؟ آیا این خیانت به ملت نیست؟ آیا مسئولینی که از مالیات مردم حقوق دریافت می کنند تا امنیت را برای شهروندان تامین کنند موظف به پیشگیری حوادث تلخی از این قبیل نیستند؟!!! آیا وزارت محترم اطلاعات برای سرکوب ما مردم فقط قدرت نمایش صلابت دارد و در مقابل نفوذ به گفته ی آنان بیگانگان ضعف های عمیق اجرایی دارند؟!! چه کسی مسئول است آقای خامنه ای و چه کسی جوابگوی خون بیگناه و پایمال شده ی هموطنانمان ما خواهد بود؟ شمایی که مسئولیت پذیر نیستید و یا آقایان مهرورزی که ملت را اینگونه مورد مهر و الطافشان قرار داده اند و می دهند؟ آیا در تمامی این حوادث دشمنان و بیگانگان مقصر هستند و کسی پیدا نمیشود که شهامت آن را داشته باشد که حداقل قسمتی از مسئولیت بی توجهی، نسبت به انجام وظیفه اش را در قبال ملت و مردم به عهده بگیرد و یا کسانی که به جای پیدا کردن راهکار برای برون رفت از این شرایط محافظه کارانه، صرفن نقش ناظر را ایفا میکنند و سکوتی مرموز اختیار کردند؟! و یا اینکه حفظ مقام و منصب و قدرت ارزشی والاتر از خواست ملت دارد؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟!!

 

 

نکات عدیده و سئوالات بی شماری است که تمایل دارم در ارتباط با آنها توجه شما را به اهمیت موضوع جلب کنم اما از آنجایی که شیوه ی نگارش وبلاگ نویسی اجازه نمی دهد و تا اینجا نیز این نامه طویل شد و شاید خواندن بیش از این در حوصله ی شما و یا حتی مسئولین برخورد و فشار، نگنجد در همین جا این نامه را به پایان میرسانم و از شما انتظار دارم حداقل اگر جوابی نمیدهید، به مسائل اخیر و قدرت اراده ی مردم بیشتر بیاندیشید و به خواسته هایشان احترام بگذارید. فراموش نکنید که خیلی زود دیر میشود، زودتر از آنچه که فکر کنید!

 

با آرزوی عزت و افتخار هرچه بیشتر برای ایران و ایرانیان متعهد.

 

 

((من الله تغییر))

 

پ.ن

 

1) مجددن یاداوری میکنم مسئولیت نشر این نامه را در وبلاگ پاییز بلند به عهده میگیرم و انتشار این نامه در وبلاگ شخصی من (محسن میرزاده) با تخلص (پاییز بلند) به هیچ وجه توهین به رهبری و انتشار عقاید باطل تلقی نمیشود.

2) پاییز بلند به هیچ گروه، تشکل، حزب، سازمان و شاخه ای، هیچ نوع وابستگی ندارد و نشر این نامه صرفن بازتاب نظریات و برداشت های شخصی (محسن میرزاده با تخلص پاییز بلند) میباشد.

3) پاییز بلند برای نگارش این نامه نه از شرق پول دریافت کرده است و نه از غرب! نه از شمال و نه از جنوب! کللن پاییز بلند هیچ وجه نقد، چک کوتاه مدت یا بلند مدت، تراول، دلار، یورو، پوند و.. از هیچ شخص، دولت، سازمان، گروه و حزبی برای بازتاب نظرات شخصی اش دریافت نکرده است، نمی کند و نخواهد کرد.

4) پاییز بلند با نگارش و نشر این نامه نه قصد به راه انداختن انقلاب مخملی و ابریشمی و نمدی و پارچه ای و.... کللن به راه انداختن هیچ انقلابی با هیچ الیافی شناخته شده و یا ناشناخته را نداشته و ندارد و نخواهد داشت!

5) هدف پاییز بلند نه تشویش اذهان عمومی است، نه اهانت به رهبری، نه محاربت با خدا، نه بر هم زدن امنیت ملی و نه به راه انداختن انقلابات الیافی با رنگهای نارنجی و سبز و بنفش و زرد و آبی و صورتی و... و هیچ جرم و انگ و عنوانی که وزارت محترم اطلاعات تا کنون برای از بین بردن نظرات آزاد به کار می گرفته و میگیرد، نیست! پاییز بلند نا امیدانه امیدوار است که برداشت مسئولین فشار قوی از انتشار این نامه همه ی آن موارد نامبرده نباشد.

6) برای شادی روح جوان ناکام، مرحوم پاییز بلند سه روز پس از انتشار این نامه مجلس ختمی برگزار خواهد شد، حضور شما و ذکر فاتحه، تسلی روح نامبرده و التیام درد خانواده، بستگان، اطرافیان و دوستانٍ پاییز بلند را به همراه خواهد داشت.

 

 

 

 

( مرحوم پاییز بلند)

 

18 Jul 2009 توسط پاييــز بلنـد |

(مرحله گذار...! )

 

4 Jul 2009 توسط پاييــز بلنـد |

FREEDOM WAY STOTY

 

 

 

                     

 

 

                    

 

                      

 

 

                                    

 

  

 

           

 

 

 

 

 

 

 

2 Jul 2009 توسط پاييــز بلنـد |

افشاگری و گفته هایی بعد از ناگفته ها...

 

گزارش بسیار مهم و محرمانه کمیته صیانت از آرا درباره تقلب بزرگ 22 خرداد منتشر شد !

 

 

 

پ.ن (۱)

پاییز بلند صحت سلامت این نامه را تائید نمیکند و قرار دادن این نامه در وبلاگ صرفن به دلیل نشر رسانه ای موضوع می باشد٬ لازم به ذکر است که منابع رسمی کشور و برخی از اشخاصی که در مراکز دولتی به تمام امور اشراف دارند ٬صحت انتشار این نامه را با این نوع نگارش  نه تائید کردند و نه تکذیب!

 

اطلاعیه

 

 

پ.ن (۲)

نشر این اطلاعیه در وبلاگ پاییز بلند در راستای مخالفت های مردمی در مقابل توهین دولت منتصبب و  برخی از رهبران مذهبی و دیکتاتور منش نظام جمهوری اسلامی ایران به شعور و شخصیت آحاد ملت می باشد  و شخص نویسنده این وبلاگ (پاییز بلند) در همین راستا تمامی تلاش خود را برای ابراز مخالفت آرام خود و سعی در سهم گرفتن برای تغییر سرنوشت کشورش در جهت مثبت و مستقل انجام خواهد داد و در این راه از هیچ کوشش مسالمت آمیز و آرامی در چهارچوب قوانین صحیح و سالم که تعریف آنها در همه ی جوامع آزاد مشخص و صریح است٬ دریغ نخواهد کرد.

 

(پاییز بلند)

محسن میرزاده

 

1 Jul 2009 توسط پاييــز بلنـد |

چه تلخ رقم میخورد این روزها...

 

 مودعی عدالت، خجالت، خجالت

 

 

کودکی که در آغوش مادر آبستنش به شهادت رسید

                                        

 

زن آبستنی امروز در تهران کشته شد ؛ بچه اي كه در آغوش مادرش تير خورده است پیش از آنکه دوران شیرین کودکی را طی کند در راه آزادی و دموکراسی و صیانت از رای مادر و هم وطنانش، در کنار مادر و برادر سه ماهه اش که در بطن مادرش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود به شهادت رسید، علی رغم فشار نیروهای سرکوب به پرسنل بیمارستان برای جلوگیری از انتشار این خبر  ، بازهم غیرت ایرانی و تقدس شرف آریایی اجازه نداد خبر شهادت این کودک بیگناه و مادرش به گوش هموطنان و جهانیان نرسد...

پاینده ایران ، برقرار آئین آزادگی

 

پاییز بلند

 پ.ن :

به زودی عکس دیگری در ارتباط با این خبر اسفناک از وبلاگ پاییز بلند منتشر خواهد شد

23 Jun 2009 توسط پاييــز بلنـد |



I don't understand, thinking maybe I was dead
should i know what that means? no.
how i feel now:surprised, which means
my feelings for yo--- explain
if you know what starting from scratch means

----------------------------------------

نه در سرخ می سوزم ،

نه در آبی آرام می گيرم

تنها انار ِ سياه را

در ديدارآبی ، سرخ می خواهم

و دانه های پر راز و رمز شوق را، هم چنان سر به مُهر.

چه رنجی است سرخ بودن

در زيستن ِ آبی .

------------------------------------------------
ای باد!
به خود مپيچ
طوفان ممنوع!
ای ابر!
مکوب طبل
باران ممنوع!
خورشيد برو
برای اين سال کبود
يک فصل بس است:
جز
پاییز "
ممنوع!
--------------------------------------
جاي من اي بد نيست
سقفش از خشم خدا پر اشكست
ابرها خون ميگريند
و زمينش خونيين تر
نان من نان جو ایست آغشته به درد
آب نوشيدنيم هم ,خون جگر...
راضيم از اين شر
راضيم از اين زجر..
راضيم از اين درد..
راضيم از اين غم...

-------------------------
I hold it true, what e'er befall;I feel it,when I sorrow most; "Ti's better To have"LOVE and lost; Than Never to have "LOVE and all ...

پاییز بلند

akharin_barge_paiz@yahoo.com

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
روزگار ناخوش هومن آقا
وسعت تنهایی
نصرا...خان
شعر سوخته (ماهرخ )
اندر احوالات يكارمندانشجو (خاتون شهر بلاگ)
تاتوره یعنی تو...!
سوت دسته دار
تنگه ی مارو
پرواز تا اوج
موج احساس
عکسهای خبری ژورنالیستس به نام (آنه هولمز)
آنه هولمز بلاگ
انجمن شاعران مرده
تذکرة الخولیا
ستاره (س- ت- ا- ر- ه)
نیش،سکوت و خلوت
تنهایی غم و سکوت شب
قلب یخی
دوستي که خود بهترين بهانه است (سعید ربیعی)
دون خولیو دو لامارکی
مکث (زهرا باقری شاد)
گرگدنی با قلبی از جنس لطیف ماوراء
اردی بهشت
carcinoma insitu
نکروفوبیا ) ادامه ی افاضات یک گروگانگیر از نوع سوم
کلیمانجارو (Kilimanjaro)
Zdzislaw Beksinski gallery
مرکز فرهنگی مطبوعاتی آیینه (رضا دقتی)
Thruafghaneyes
ابری با زوایای مدرن (ابر چند ضلعی)
دکتر ناطق پور
تمام وجودم خیس باران است
خلوت دل من !
قاصدک بارونی
فوتو هایکو
غزل خونه (وحید باقر لو)
سید عباس چگوارا
روزهاى من ، افکارمن ، دل نوشته هایم (میمنت خاتون)
آخرین برگ پاییزی (محمد صادق)
سورمیلا ا ا ا ا ا ا
(چشمان باز،بسته) با نگار
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Design By Parstheme