تبليغاتX
آخرین برگ پایــــــــیز ...
آخرین برگ پایــــــــیز ...



هرچی دلت میخواد اسمشو بذار

 

Photo by Mohsen Mirzada

 

این پست قسمتی از گزارش واقعی سرگذشت دختر بیست و یک ساله ای با نام مخفف (م.عباسی) هست که در حوادث بعد از انتصابات دهمین دوره ریاست جمهوری دستگیر شد و به وحشیانه ترین صورت ممکن شکنجه شد٬ بعد از شکنجه فراوان در حالت کما به همراه تعدادی جسد که اونها هم زیر شکنجه ی عوامل دولتی جان باخته بودند در بیابانهای اطراف ورامین رها می شوند...

برای انجام یک کار مهم باید به هلند میرفتم و در آمستردام برای تشکیل پرونده با مضمون جنایت علیه بشریت بر علیه آقای دیکتاتور و قانع کردن دادستان برای رسیدگی به پرونده مورد نظر در دادگاه لاحه٬ از قبل قرار ملاقاتی با قربانیان حوادث اخیر بعد از انتصابات٬ که موفق به خروج از ایران شده بودند٬ برای جمع آوری اسناد معتبر و مصاحبه وقت تنظیم کرده بودم٬ به آمستردام که رسیدم از همون بدو ورود با اشخاصی که باید هم صحبت میشدم تماس گرفتم تا بتونم در سریع ترین زمان ممکن کارم رو شروع کنم با٬ اینکه به شغلم علاقه دارم اما همیشه از این قسمت کار متنفر بودم و هستم٬ شنیدن درد دیگران و اتفاقاتی که براشون رخ میده کار ساده ای نیست مخصوصن با علم به اینکه اونقدر قدرت نداری تا سرنوشت همه ی اونایی رو که بهشون ستم میشه رو تغییر بدی و مجبوری تا قسمتی از این درد رو برای همیشه در قلب و روحت ثبت کنی و تا آخر عمر این درد جانکاه رو یدک بکشی..

 

Photo by Cristina roy

 

تقریبن همه چیز به خوبی پیش میرفت٬ مصاحبه ها روال عادی خودشون رو طی میکرد و روند اداری ماجرا بر وقف مراد در حال شکل گیری و رسيدن به نتیجه ی مطلوب بود تا روزی که با پیمان آشنا شدم٬ پیمان مرد ۳۲ ساله ای بود که به تازگی از ایران به هلند اومده بود و درخواست پناهندگی داده بود٬ با پیمان که صحبت میکردم فهمیدم یک مرد تا چه اندازه ممکنه خورد بشه و مورد ظلم قرار بگیره اما اگر هدف داشته باشه هرگز تسلیم نمیشه٬ سرگذشت پیمان در نوع خودش خیلی متاثر کننده بود و به شدت من رو تحت تاثیر قرار داد٬ در طی صحبت هایی که با پیمان داشتم٬ پيمان به نوع خروج از ايران اشاره كرد و متذكر شد كه زمان خروج از ايران با عده ي زيادي اتباع افغان و عراقي در بين مرز ايران و تركيه آشنا و روبرو شده كه در ميان اونها تعداد چهارده الي ۱۶ نفر ايراني هم بودند كه از اين تعداد ۵ نفر زن و دختر جوان هم همراه اونها بودن٬ بعد از اتمام مصاحبه با پيمان از طريق يكي از دوستان قديمي كه با UNHCR كار ميكنه با مسئولين دفتر مذكور در وان و تركيه تماس گرفتم٬ جالب اينجاست كه اولن از دادن هر نوع اطلاعاتي كه بتونه كمك كنه تا اين افراد رو پيدا كنيم دريغ كردن و دومن منكر خبري شدند كه ما از طريق پيمان فهميده بوديم و جالب تر از همه اينكه مسئول UNHCR شهر وان تركيه تهديد كرد كه اگه به وجود اين قضيه اصرار كنيم از ما شكايت ميكنه!

به هر بدبحتي ممكن كه بشه تصور كرد و با كمك پيمان تونستيم ردپايي از قاچاقچيان انسان در مرزهاي شمالغربي ايران با تركيه پيدا كنيم كه از يه مسير قاچاق سوخت٬ به تركيه و از اونجا به اروپا انسان قاچاق ميكردن٬ با يكي از دوستام تصميم گرفتيم براي پيدا كردن اشخاصي كه پيمان باهاشون برخورد داشته بود به تركيه بريم شايد بتونيم آدرسي چيزي پيدا كنيم...

با خرج كردن يه مقدار پول و نقش بازي كردن براي رفتن به ايران به صورت قاچاق تونستيم ارتباط هايي با عوامل قاچاق انسان از ايران به اروپا پيدا كنيم٬ از استانبول به وان رفتيم و از وان به يكي از روستاهاي تركيه كه نزديك مرز ايران قرار داشت حركت كرديم٬ فقط خدا ميدونه كه تو اين مسير چي ديدم و چطور شاهد انتقال افاغنه و عراقي ها يي بودم كه براي رسيدن به زندگي بهتر و امن تر چه مصيبت ها و حقارت ها و سختي هايي رو تحمل ميكردن..

به روستاي مورد نظر كه رسيديم همونطور كه پيمان شرح داده بود با صحنه هاي فوق العاده دردناك و عجيبي روبرو شديم كه شرح اونا فقط موجب آزار خواننده ميشه و به همين دليل براي كوتاه كردن اين پست و نرنجوندن خاطر مخاطب از توصيف اون مطالب صرف نظر ميكنم٬ در روستاي تركيه پيدا كردن مكان ايراني ها كار سختي نبود مخصوصن اشخاصي كه براي ادامه ي مسير پول هم نداشتن و مورد معامله ي قاچاقچيان آدم قرار ميگرفتن٬ خانم (م.عباسي) بيست و يك ساله و زيبا كه از چهرش درد و اندوه ميباريد از همين افراد بود٬ خيلي خلاصه ميگم انتقال (م.عباسي) از اون روستاي لعنتي به شهر وان همونقدر سخت بود كه آوردن خورشيد به زمين سخته.. فقط خدا ميدونه كه با چه زحمت و چه عذابي (م. عباسي) از روستا به وان و از اونجا به استانبول رسيد٬ كار تقريبن غير ممكني بود اما خيلي ها كمك كردن تا انجام بشه و خوشبختانه انجام شد٬ بعد از انتقال  اين خانم به استانبول٬ م.عباسي سريعن تحت نظر پزشك قرار گرفت٬ با پزشك خانم عباسي كه حرف زدم تازه فهميدم كه اين دختر چطور مورد آزار و اذيت جسني قرار گرفته... از تجاوز جنسي بگيريد تا سوزوندن بدن و اندام اين خانم بيست و يك ساله با سيگار و شعله فندك٬ از جابه جايي رحم و پارگي رحم تصور كنيد تا خونريزي داخلي و پارگي مقعد٬ از شكستگي استخوانهاي انگشتان پاي راست تا شكستگي كتف و ترك برداشتن دنده هاي ۳ و ۴ سمت چپ،از شلاق و مشت و لگد بگيريد تا كشيدن ناخنهاي پاي چپ و قطع كردن نوك هر دو سينه به وسیله ی ناخنگیر..

 

Photo by Mohsen Mirzada

شرايط جسمي (م.عباسي) كه بهتر شد سعي كردم تا حدي كه باعث آزارش نشم باهاش صحبت كنم و از آثار جراحت تا حد ممكن عكس بگيرم٬ اگر با چشمهاي خودم بدن خانم عباسي و جراخات وارده رو نميديدم هيچوقت نميتونستم باور كنم كه انسان تا چه اندازه ميتونه وحشي و خون آشام باشه٬ البته نبايد اين نكته رو جا بندازم كه ماهيت رژيم كثيف حاكم سالهاست كه براي من مشخص شده و من در توحش اين قوم لجن شك ندارم..

م. عباسي در ۲۵ خرداد دستگير ميشه و از اونجا به مكان نامعلومي منتقل ميشه٬ در ابتدا فقط مورد آزار جسمي و ضرب و شتم قرار ميگيره تا زماني كه براي اولين بار از مكاني كه مورد بازداشت بوده به جايي انتقال پيدا ميكنه كه براي بار اول بهش تجاوز جنسي ميشه٬ شخص خانم عباسي شديدن تاكيد ميكنه كه فردي كه براي اولين بار اون رو مورد تجاوز قرار داده از افراد سرشناس روحاني هست كه تصوير و سخنراني هاي اون رو گاهن از تلويزيون ملي ايران ميديده! بعد از اون تجاوز هاي جنسي شدت ميگيره و به حدي ميرسه كه دست جمعي (چهار و پنج نفره) به ايشون تجاوز ميكنن٬ طبق معاينات دكتر و ناظر حقوق بشر Human rights جابه جايي و پارگي رحم خانم عباسي در همين مقطع زماني به وقوع پيوسته٬ بعد از تجاوز هاي فردي و دسته جمعي به خانوم عباسي ايشون رو در هر بازجويي مورد شكنجه با آتيش سيگار و فندك قرار ميدن و به گفته ي خود حانم عباسي٬با انگشتان دست فرد بازجو و باطوم مقعد فرد مذكور به شدت دچار آسيب ديدگي داخلی٬ پارگی و جراحت ميشه٬ بعد از گذشت ۲ ماه شكنجه و بعد از مجروح شدن حانوم عباسي ايشون به مكان ديگري منتقل ميشن كه از شكنجه هاي جسمي خبري نبوده و در اون موقعيت زماني و مكاني شخص خانم عباسي براي ابراز توبه و ندامت و پشيماني و اعتراف به اين نكته كه از بيگانگان براي شركت در تظاهرات مردمي در حوادث بعد از انتصابات پول دريافت كرده٬ تحت فشار روحي قرار ميگيره٬  خانم عباسي براي رهايي از وضعيت موجود اقدام به انجام درخواست شخص بازجو كه حتي صورتش رو هم نديده بود میکنه  به اين اميد كه با انجام اين كار رها بشه و اين كابوس وحشتناك به انجام برسه..

 

Photo by Mohsen Mirzada

 

بعد از ابراز ندامت و پشيماني و اعتراف به دريافت بودجه از عوامل خارجي از جانب خانم عباسي ايشون به شدت مورد ضرب و شتم قرار ميگيرن و به همراه عده اي از دستگيرشدگان حوادث بعد از انتصابات به اطراف ورامين منتقل ميشن٬ در اونجا عده اي لباس شخصي كه خانم عباسي به دليل ضعف شديد جسماني و جراحات وارده به همراه خونريزي داخلي قادر به تشخيص چهره ي اونها نبوده مورد شليك گلوله قرار ميگيرن٬ ايشون با شنيدن صداي اولين گلوله به زمين مي افتن و بعد از اون چيزي رو به خاطر نمياره تا وقتي كه به هوش مياد و ميبينه كه تمام افراد همراه اون در خون غرق شدن٬ با شوك شديدي كه از ديدن اين صحنه به ايشون وارد ميشه و ترس از برگشتن كساني كه اين اشخاص رو مورد شليك گلوله قرار دادن با ناتواني و استرس شديد سعي ميكنه تا از اون مكان دور بشه٬ خانم عباسي به ياد نمياره كه چند دفعه بيهوش شده و به هوش آمده تا به جاده رسيده...

 

Photo by Cristina Roy

 

پ.ن

 

ترجيحن با شرايط كنوني خانم (م.عباسي) از اين پا فراتر نزاشتم و اميدوارم تا اوضاع روحي ايشون بهبود پيدا كنه تا بتونم بيشتر روي اين كيس كار كنم و از شرايط نامساعد ايشون مدارك مستجلي براي تشكيل پرونده عليه آقاي ديكتاتور ارائه بدم٬ خانم عباسي با كمك دوستان با وجدان و انساندوست در شرايط مساعدي قرار دارن و تا بهبود كامل تحت نظر پزشكي و امنيتي هستن.

تمام مدارك و شواهد به دست اومده صداقت گفته هاي خانم عباسي رو تائيد ميكنه و من و همكارانم به درستي بيانات خانم عباسي با استناد به شواهد و قرائن پزشكي و فني ايمان داريم.

خانم عباسي از شرايط انتخاب داشتن حق وكيل و ادعاي غرامت و طرح شكواييه عليه نظام جمهوري اسلامي برخوردار هستند.

از وكلاي شناخته شده كه در طي ساليان اخير در به انجام رساندن پرونده هاي مشابه تجربه دارند٬ براي مشاركت در تشكيل پرونده عليه عوامل مسبب حوادثي از اين قبيل و براي دفاع از خانم (م.عباسي) رسمن دعوت به همكاري ميكنم

از دوستاني كه اين پست را خواندند تقاضا ميكنم براي اطلاع رساني لينك اين پست را در اختيار ديگر دوستان وبلاگ نويس و فعالان حقوق بشر قرار دهند

پيوست رونوشت متن انگيليسي گزارش خانم (م.عباسي) به تمامي دفاتر حقوقي سازمان ملل متحد و ديدبان حقوق بشر  Human rights ارسال شده است.

هرچی دلت میخواد اسم این پست رو بزار٬ نمیدونم باید چه اسمی برای این پست میزاشتم؟ بعد از اینکه در جریان اتفاقاتی که برای این دختر رخ داده قرار گرفتم و باهاش مصاحبه کردم تو حال خودم نیستم٬ به شدت عصبی شدم٬ دلم میخواد بدترین الفاظ و فحش هایی رو که میتونم در مقابل این جنایتکارها به زبون بیارم اما هرچی به اینا گفت بازم کمه... واقعن نمیدونم چه اسمی میشه روی این حرومزاده های تاریخ گذاشت؟ واقعن چطور میشه این کثافت ها رو خطاب کرد؟ چه اسمی میشه روی این اعمال ننگین گذاشت؟!

با رضایت و موافقت و انتخاب  خانم  (م.عباسی) تعدادی اندک از عکسهایی که جراحات وارده به بدن (دستها) ایشان را منعکس میکند در وبلاگ قرار دادم و از قرار دادن عکسهای بیشتر از جراحات وارده به بدن خانم عباسی به دلیل شدت حجم میزان جراحات و احتمال منقلب شدن حال مخاطب از دیدن عکسها و جراحات وارده به تمامی اندام های فرد نامبرده ٬ از قرار دادن عکسهای بیشتر در وبلاگ پاییز بلند امتناع کردم و این امر نیز با خواست و موافقت خانم  (م. عباسی)  صورت گرفت . لازم به یاداوری می باشد که عکس ها همه واقعی هستند و با رضایت خانم (م.عباسی) به وسیله خودم و کریستینا روی  (Cristina Roy) گرفته و تهیه شده و کپی تمامی عکسهای تهیه شده هم به درخواست خودم  و رضایت خانم (م.عباسی) در اختیار سازمان دیدبان حقوق بشر قرار  گرفت.

با بهبود  وضعیت جسمی و به خصوص بهبود اوضاع روحی و روانی خانم  (م.عباسی ) و اتمام گزارش رسمی در ارتباط با خانم  (م.عباسی ) و اتفاقاتی که در جریان حوادث پس از انتصابات دهمین دوره ریاست جمهوری ٬ برای ایشان رخ داده٬ در اولین فرصت ممکن و در جریان روند شکل گیری پرونده و اقدامات انجام شده و در حال انجام برای خانم (م.عباسی) ٬ از طریق وبلاگ پاییز بلند و رسانه های سالم  (جمعی) شما رو در جریان تمام اتفاقت و جزئیات قرار میدم.

 

پاییز بلند

21 Nov 2009 توسط پاييــز بلنـد |

آکیتانئوس

 

 

اندیشه ام آبستن سکوت نگاهی است


که در امتداد وحشی ساعت ها


پاییز را فریاد می زند


و شب


آرام و سرد


در سیگار به ته رسیده مردی


خاموش می شود


در این آزاد راه نا گزیر


گناه نابخشودنی ایست که


کسی به دنبال تنهایی خود نمی آید


و شب


خیال آلود و موحش


در سیگار به ته رسیده مردی

 
..زیر خاکستر فصلها، مدفون میشود

 

پاییز بلند

-- 

پ.ن

 

۱) گناه نابخشودنی ایست که ٬کسی به دنبال تنهایی خود نمی آید! دارم خودمو تنبیه میکنم٬ باید این کارو به بهترین نحو ممکن انجام بدم..

۲) آکیتا نئوس اسم نمایشنامه ایه که دیشب خوندنشو تمام کردم و از اینکه چنین نمایشنامه ی زیبایی خوندم خیلی لذت بردم٬ فقط نمیدونم معنای این کلمه چی هست!

۳) هرکی فهمید رایطه ی بین عکس و این پست چیه؟ به جون خودم سر کاری نیست٬ حتمن یه رابطه ای بین این عکس با پست آکیتانئوس بوده و هست که من این عکس رو برای این پست انتخاب کردم

۴) عکسهایی که برای قرار دادن در وبلاگ پاییز بلند استفاده میشه با دقت و اهمیت خاصی انتخاب میشن! جهت اطلاع

۵) خیلی وقته که پست کرگدن رو نوشتم اما حالا که تو فایل هامو میگردم پیداش نمیکنم٬ اما مطمئن هستم که یه جایی ذخیره٬ ثبت یا Save  کردم٬ امروز میگردم ٬ پیداش میکنم و میزارمش تو وبلاگ

۶) چند شبه که خوابهای آشفته می بینم و نصف شب از خواب میپرم٬ فقط هم یه خواب میبینم٬ خواب میبینم یه نفر با گریه و التماس دستاشو به طرف من بلند میکنه٬ تو یه دستش یه ماهی هست و تو یه دست دیگش یه گل سرخ٬ صورتش دیده نمیشه٬ بهم میگه تورو خدا اینارو بگیر محسن٬ نذار این ماهی بمیره٬ نذار این گل پژمرده بشه٬ صداش میلرزه٬ دستاشو که میگیرم از سردی دستاش از خواب میپرم و دیگه نمیتونم بخوابم ...

۷) این روزا حالم بد جور از شنیدن کلمه ی دموکراسی به هم میخوره!  از طعم اين دموكراسي كه من رو مجبور به انتخاب از روي يه منوي از پيش تعيين شده  ي بي مزه ميكنه،چندشم مي شه و موهاي بدنم درد ميگره و سرم گيج ميره و ذهنم دچار دل پيچه ميشه.سرگيجه اي كه از نوك انگشت تشهد پاي راستم آغاز مي شه و تا ستون مهره هايم  يك نفس ميدوئه و سپس بدون توقف به تارهاي عصبي مي ره و هيپو تالاموس مغزم را مثل عقب افتاده هايي كه از گرسنگي و سوء تغضيه رنج مي برن، گاز میگیره و چنان با اسباب اثاثيه نيم كره شرقي مغزم ور ميره كه آتش جنگ با همه ي دامنه هايش در نيم كره غربي كودتا به پا ميكنه و پس از يك حالت تحوع عظيم به صلحي ناپايدار و اونم از نوع نامتداولش میرسه٬ باید تو برنامه های زندگیم یه سری تغییرات جوی پر فشار ایجاد کنم٬ این حالت صلح ناپایدار مثل مردن از ترس زلزله ی ۱۲ ریشتری قبل از پس لرزه هاست!

10 Nov 2009 توسط پاييــز بلنـد |

یک جمله ی عالی

 

 

کی میدونه این جمله ی زیبا و پر معنا رو کی گفته؟ من که از خوندنش لذت بردم و کلی با این جمله حال کردم٬ امیدوارم شما هم از این جمله ی عالی لذت ببرید  و ...

دیگه خودتون میدونید...

 

آنکه با زندگی می سازد ، می بازد ، با زندگی نساز ، زندگی را بساز

آنکه با زندگی می سازد ، می بازد ، با زندگی نساز ، زندگی را بساز

آنکه با زندگی می سازد ، می بازد ، با زندگی نساز ، زندگی را بساز

آنکه با زندگی می سازد ، می بازد ، با زندگی نساز ، زندگی را بساز

 

 

پ.ن

۱) چهار دفعه این جمله رو تکرار کردم که تو مغزت فرو بره که باید زندگی رو ساخت نه اینگه با زندگی ساخت٬ فهمیدی؟!

۲) اصولن عاشق شخصیت هایی هستم گه نه به خدا باج میدن٬ نه تسلیم سرنوشت میشن و نه به زندگی وا میدن...

۳) تو چی؟ از کدوم قماش هستی؟!

 

3 Nov 2009 توسط پاييــز بلنـد |



I don't understand, thinking maybe I was dead
should i know what that means? no.
how i feel now:surprised, which means
my feelings for yo--- explain
if you know what starting from scratch means

----------------------------------------

نه در سرخ می سوزم ،

نه در آبی آرام می گيرم

تنها انار ِ سياه را

در ديدارآبی ، سرخ می خواهم

و دانه های پر راز و رمز شوق را، هم چنان سر به مُهر.

چه رنجی است سرخ بودن

در زيستن ِ آبی .

------------------------------------------------
ای باد!
به خود مپيچ
طوفان ممنوع!
ای ابر!
مکوب طبل
باران ممنوع!
خورشيد برو
برای اين سال کبود
يک فصل بس است:
جز
پاییز "
ممنوع!
--------------------------------------
جاي من اي بد نيست
سقفش از خشم خدا پر اشكست
ابرها خون ميگريند
و زمينش خونيين تر
نان من نان جو ایست آغشته به درد
آب نوشيدنيم هم ,خون جگر...
راضيم از اين شر
راضيم از اين زجر..
راضيم از اين درد..
راضيم از اين غم...

-------------------------
I hold it true, what e'er befall;I feel it,when I sorrow most; "Ti's better To have"LOVE and lost; Than Never to have "LOVE and all ...

پاییز بلند

akharin_barge_paiz@yahoo.com

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
میهمان پاییز (هادي ميرزاخواني)
روزگار ناخوش هومن آقا
وسعت تنهایی
نصرا...خان
شعر سوخته (ماهرخ )
اندر احوالات يكارمندانشجو (خاتون شهر بلاگ)
تاتوره یعنی تو...!
سوت دسته دار
تنگه ی مارو
پرواز تا اوج
موج احساس
عکسهای خبری ژورنالیستس به نام (آنه هولمز)
آنه هولمز بلاگ
انجمن شاعران مرده
تذکرة الخولیا
ستاره (س- ت- ا- ر- ه)
نیش،سکوت و خلوت
تنهایی غم و سکوت شب
قلب یخی
دوستي که خود بهترين بهانه است (سعید ربیعی)
دون خولیو دو لامارکی
مکث (زهرا باقری شاد)
گرگدنی با قلبی از جنس لطیف ماوراء
اردی بهشت
carcinoma insitu
نکروفوبیا ) ادامه ی افاضات یک گروگانگیر از نوع سوم
کلیمانجارو (Kilimanjaro)
Zdzislaw Beksinski gallery
مرکز فرهنگی مطبوعاتی آیینه (رضا دقتی)
Thruafghaneyes
ابری با زوایای مدرن (ابر چند ضلعی)
دکتر ناطق پور
تمام وجودم خیس باران است
خلوت دل من !
قاصدک بارونی
فوتو هایکو
غزل خونه (وحید باقر لو)
سید عباس چگوارا
روزهاى من ، افکارمن ، دل نوشته هایم (میمنت خاتون)
آخرین برگ پاییزی (محمد صادق)
سورمیلا ا ا ا ا ا ا
(چشمان باز،بسته) با نگار
قصّه و شعر
همراهان عرفان کیهانی (حلقه)
ادبیات.طنز.سیستان وبلوچستان(عبدالرحمن حواشی)
{نيمه جدي} اثري از (ف.ك)
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Design By Parstheme