|

این پست قسمتی از گزارش واقعی سرگذشت دختر بیست و یک ساله ای با نام مخفف (م.عباسی) هست که در حوادث بعد از انتصابات دهمین دوره ریاست جمهوری دستگیر شد و به وحشیانه ترین صورت ممکن شکنجه شد٬ بعد از شکنجه فراوان در حالت کما به همراه تعدادی جسد که اونها هم زیر شکنجه ی عوامل دولتی جان باخته بودند در بیابانهای اطراف ورامین رها می شوند...
برای انجام یک کار مهم باید به هلند میرفتم و در آمستردام برای تشکیل پرونده با مضمون جنایت علیه بشریت بر علیه آقای دیکتاتور و قانع کردن دادستان برای رسیدگی به پرونده مورد نظر در دادگاه لاحه٬ از قبل قرار ملاقاتی با قربانیان حوادث اخیر بعد از انتصابات٬ که موفق به خروج از ایران شده بودند٬ برای جمع آوری اسناد معتبر و مصاحبه وقت تنظیم کرده بودم٬ به آمستردام که رسیدم از همون بدو ورود با اشخاصی که باید هم صحبت میشدم تماس گرفتم تا بتونم در سریع ترین زمان ممکن کارم رو شروع کنم با٬ اینکه به شغلم علاقه دارم اما همیشه از این قسمت کار متنفر بودم و هستم٬ شنیدن درد دیگران و اتفاقاتی که براشون رخ میده کار ساده ای نیست مخصوصن با علم به اینکه اونقدر قدرت نداری تا سرنوشت همه ی اونایی رو که بهشون ستم میشه رو تغییر بدی و مجبوری تا قسمتی از این درد رو برای همیشه در قلب و روحت ثبت کنی و تا آخر عمر این درد جانکاه رو یدک بکشی..

تقریبن همه چیز به خوبی پیش میرفت٬ مصاحبه ها روال عادی خودشون رو طی میکرد و روند اداری ماجرا بر وقف مراد در حال شکل گیری و رسيدن به نتیجه ی مطلوب بود تا روزی که با پیمان آشنا شدم٬ پیمان مرد ۳۲ ساله ای بود که به تازگی از ایران به هلند اومده بود و درخواست پناهندگی داده بود٬ با پیمان که صحبت میکردم فهمیدم یک مرد تا چه اندازه ممکنه خورد بشه و مورد ظلم قرار بگیره اما اگر هدف داشته باشه هرگز تسلیم نمیشه٬ سرگذشت پیمان در نوع خودش خیلی متاثر کننده بود و به شدت من رو تحت تاثیر قرار داد٬ در طی صحبت هایی که با پیمان داشتم٬ پيمان به نوع خروج از ايران اشاره كرد و متذكر شد كه زمان خروج از ايران با عده ي زيادي اتباع افغان و عراقي در بين مرز ايران و تركيه آشنا و روبرو شده كه در ميان اونها تعداد چهارده الي ۱۶ نفر ايراني هم بودند كه از اين تعداد ۵ نفر زن و دختر جوان هم همراه اونها بودن٬ بعد از اتمام مصاحبه با پيمان از طريق يكي از دوستان قديمي كه با UNHCR كار ميكنه با مسئولين دفتر مذكور در وان و تركيه تماس گرفتم٬ جالب اينجاست كه اولن از دادن هر نوع اطلاعاتي كه بتونه كمك كنه تا اين افراد رو پيدا كنيم دريغ كردن و دومن منكر خبري شدند كه ما از طريق پيمان فهميده بوديم و جالب تر از همه اينكه مسئول UNHCR شهر وان تركيه تهديد كرد كه اگه به وجود اين قضيه اصرار كنيم از ما شكايت ميكنه!
به هر بدبحتي ممكن كه بشه تصور كرد و با كمك پيمان تونستيم ردپايي از قاچاقچيان انسان در مرزهاي شمالغربي ايران با تركيه پيدا كنيم كه از يه مسير قاچاق سوخت٬ به تركيه و از اونجا به اروپا انسان قاچاق ميكردن٬ با يكي از دوستام تصميم گرفتيم براي پيدا كردن اشخاصي كه پيمان باهاشون برخورد داشته بود به تركيه بريم شايد بتونيم آدرسي چيزي پيدا كنيم...
با خرج كردن يه مقدار پول و نقش بازي كردن براي رفتن به ايران به صورت قاچاق تونستيم ارتباط هايي با عوامل قاچاق انسان از ايران به اروپا پيدا كنيم٬ از استانبول به وان رفتيم و از وان به يكي از روستاهاي تركيه كه نزديك مرز ايران قرار داشت حركت كرديم٬ فقط خدا ميدونه كه تو اين مسير چي ديدم و چطور شاهد انتقال افاغنه و عراقي ها يي بودم كه براي رسيدن به زندگي بهتر و امن تر چه مصيبت ها و حقارت ها و سختي هايي رو تحمل ميكردن..
به روستاي مورد نظر كه رسيديم همونطور كه پيمان شرح داده بود با صحنه هاي فوق العاده دردناك و عجيبي روبرو شديم كه شرح اونا فقط موجب آزار خواننده ميشه و به همين دليل براي كوتاه كردن اين پست و نرنجوندن خاطر مخاطب از توصيف اون مطالب صرف نظر ميكنم٬ در روستاي تركيه پيدا كردن مكان ايراني ها كار سختي نبود مخصوصن اشخاصي كه براي ادامه ي مسير پول هم نداشتن و مورد معامله ي قاچاقچيان آدم قرار ميگرفتن٬ خانم (م.عباسي) بيست و يك ساله و زيبا كه از چهرش درد و اندوه ميباريد از همين افراد بود٬ خيلي خلاصه ميگم انتقال (م.عباسي) از اون روستاي لعنتي به شهر وان همونقدر سخت بود كه آوردن خورشيد به زمين سخته.. فقط خدا ميدونه كه با چه زحمت و چه عذابي (م. عباسي) از روستا به وان و از اونجا به استانبول رسيد٬ كار تقريبن غير ممكني بود اما خيلي ها كمك كردن تا انجام بشه و خوشبختانه انجام شد٬ بعد از انتقال اين خانم به استانبول٬ م.عباسي سريعن تحت نظر پزشك قرار گرفت٬ با پزشك خانم عباسي كه حرف زدم تازه فهميدم كه اين دختر چطور مورد آزار و اذيت جسني قرار گرفته... از تجاوز جنسي بگيريد تا سوزوندن بدن و اندام اين خانم بيست و يك ساله با سيگار و شعله فندك٬ از جابه جايي رحم و پارگي رحم تصور كنيد تا خونريزي داخلي و پارگي مقعد٬ از شكستگي استخوانهاي انگشتان پاي راست تا شكستگي كتف و ترك برداشتن دنده هاي ۳ و ۴ سمت چپ،از شلاق و مشت و لگد بگيريد تا كشيدن ناخنهاي پاي چپ و قطع كردن نوك هر دو سينه به وسیله ی ناخنگیر..

شرايط جسمي (م.عباسي) كه بهتر شد سعي كردم تا حدي كه باعث آزارش نشم باهاش صحبت كنم و از آثار جراحت تا حد ممكن عكس بگيرم٬ اگر با چشمهاي خودم بدن خانم عباسي و جراخات وارده رو نميديدم هيچوقت نميتونستم باور كنم كه انسان تا چه اندازه ميتونه وحشي و خون آشام باشه٬ البته نبايد اين نكته رو جا بندازم كه ماهيت رژيم كثيف حاكم سالهاست كه براي من مشخص شده و من در توحش اين قوم لجن شك ندارم..
م. عباسي در ۲۵ خرداد دستگير ميشه و از اونجا به مكان نامعلومي منتقل ميشه٬ در ابتدا فقط مورد آزار جسمي و ضرب و شتم قرار ميگيره تا زماني كه براي اولين بار از مكاني كه مورد بازداشت بوده به جايي انتقال پيدا ميكنه كه براي بار اول بهش تجاوز جنسي ميشه٬ شخص خانم عباسي شديدن تاكيد ميكنه كه فردي كه براي اولين بار اون رو مورد تجاوز قرار داده از افراد سرشناس روحاني هست كه تصوير و سخنراني هاي اون رو گاهن از تلويزيون ملي ايران ميديده! بعد از اون تجاوز هاي جنسي شدت ميگيره و به حدي ميرسه كه دست جمعي (چهار و پنج نفره) به ايشون تجاوز ميكنن٬ طبق معاينات دكتر و ناظر حقوق بشر Human rights جابه جايي و پارگي رحم خانم عباسي در همين مقطع زماني به وقوع پيوسته٬ بعد از تجاوز هاي فردي و دسته جمعي به خانوم عباسي ايشون رو در هر بازجويي مورد شكنجه با آتيش سيگار و فندك قرار ميدن و به گفته ي خود حانم عباسي٬با انگشتان دست فرد بازجو و باطوم مقعد فرد مذكور به شدت دچار آسيب ديدگي داخلی٬ پارگی و جراحت ميشه٬ بعد از گذشت ۲ ماه شكنجه و بعد از مجروح شدن حانوم عباسي ايشون به مكان ديگري منتقل ميشن كه از شكنجه هاي جسمي خبري نبوده و در اون موقعيت زماني و مكاني شخص خانم عباسي براي ابراز توبه و ندامت و پشيماني و اعتراف به اين نكته كه از بيگانگان براي شركت در تظاهرات مردمي در حوادث بعد از انتصابات پول دريافت كرده٬ تحت فشار روحي قرار ميگيره٬ خانم عباسي براي رهايي از وضعيت موجود اقدام به انجام درخواست شخص بازجو كه حتي صورتش رو هم نديده بود میکنه به اين اميد كه با انجام اين كار رها بشه و اين كابوس وحشتناك به انجام برسه..

بعد از ابراز ندامت و پشيماني و اعتراف به دريافت بودجه از عوامل خارجي از جانب خانم عباسي ايشون به شدت مورد ضرب و شتم قرار ميگيرن و به همراه عده اي از دستگيرشدگان حوادث بعد از انتصابات به اطراف ورامين منتقل ميشن٬ در اونجا عده اي لباس شخصي كه خانم عباسي به دليل ضعف شديد جسماني و جراحات وارده به همراه خونريزي داخلي قادر به تشخيص چهره ي اونها نبوده مورد شليك گلوله قرار ميگيرن٬ ايشون با شنيدن صداي اولين گلوله به زمين مي افتن و بعد از اون چيزي رو به خاطر نمياره تا وقتي كه به هوش مياد و ميبينه كه تمام افراد همراه اون در خون غرق شدن٬ با شوك شديدي كه از ديدن اين صحنه به ايشون وارد ميشه و ترس از برگشتن كساني كه اين اشخاص رو مورد شليك گلوله قرار دادن با ناتواني و استرس شديد سعي ميكنه تا از اون مكان دور بشه٬ خانم عباسي به ياد نمياره كه چند دفعه بيهوش شده و به هوش آمده تا به جاده رسيده...

پ.ن
ترجيحن با شرايط كنوني خانم (م.عباسي) از اين پا فراتر نزاشتم و اميدوارم تا اوضاع روحي ايشون بهبود پيدا كنه تا بتونم بيشتر روي اين كيس كار كنم و از شرايط نامساعد ايشون مدارك مستجلي براي تشكيل پرونده عليه آقاي ديكتاتور ارائه بدم٬ خانم عباسي با كمك دوستان با وجدان و انساندوست در شرايط مساعدي قرار دارن و تا بهبود كامل تحت نظر پزشكي و امنيتي هستن.
تمام مدارك و شواهد به دست اومده صداقت گفته هاي خانم عباسي رو تائيد ميكنه و من و همكارانم به درستي بيانات خانم عباسي با استناد به شواهد و قرائن پزشكي و فني ايمان داريم.
خانم عباسي از شرايط انتخاب داشتن حق وكيل و ادعاي غرامت و طرح شكواييه عليه نظام جمهوري اسلامي برخوردار هستند.
از وكلاي شناخته شده كه در طي ساليان اخير در به انجام رساندن پرونده هاي مشابه تجربه دارند٬ براي مشاركت در تشكيل پرونده عليه عوامل مسبب حوادثي از اين قبيل و براي دفاع از خانم (م.عباسي) رسمن دعوت به همكاري ميكنم
از دوستاني كه اين پست را خواندند تقاضا ميكنم براي اطلاع رساني لينك اين پست را در اختيار ديگر دوستان وبلاگ نويس و فعالان حقوق بشر قرار دهند
پيوست رونوشت متن انگيليسي گزارش خانم (م.عباسي) به تمامي دفاتر حقوقي سازمان ملل متحد و ديدبان حقوق بشر Human rights ارسال شده است.
هرچی دلت میخواد اسم این پست رو بزار٬ نمیدونم باید چه اسمی برای این پست میزاشتم؟ بعد از اینکه در جریان اتفاقاتی که برای این دختر رخ داده قرار گرفتم و باهاش مصاحبه کردم تو حال خودم نیستم٬ به شدت عصبی شدم٬ دلم میخواد بدترین الفاظ و فحش هایی رو که میتونم در مقابل این جنایتکارها به زبون بیارم اما هرچی به اینا گفت بازم کمه... واقعن نمیدونم چه اسمی میشه روی این حرومزاده های تاریخ گذاشت؟ واقعن چطور میشه این کثافت ها رو خطاب کرد؟ چه اسمی میشه روی این اعمال ننگین گذاشت؟!
با رضایت و موافقت و انتخاب خانم (م.عباسی) تعدادی اندک از عکسهایی که جراحات وارده به بدن (دستها) ایشان را منعکس میکند در وبلاگ قرار دادم و از قرار دادن عکسهای بیشتر از جراحات وارده به بدن خانم عباسی به دلیل شدت حجم میزان جراحات و احتمال منقلب شدن حال مخاطب از دیدن عکسها و جراحات وارده به تمامی اندام های فرد نامبرده ٬ از قرار دادن عکسهای بیشتر در وبلاگ پاییز بلند امتناع کردم و این امر نیز با خواست و موافقت خانم (م. عباسی) صورت گرفت . لازم به یاداوری می باشد که عکس ها همه واقعی هستند و با رضایت خانم (م.عباسی) به وسیله خودم و کریستینا روی (Cristina Roy) گرفته و تهیه شده و کپی تمامی عکسهای تهیه شده هم به درخواست خودم و رضایت خانم (م.عباسی) در اختیار سازمان دیدبان حقوق بشر قرار گرفت.
با بهبود وضعیت جسمی و به خصوص بهبود اوضاع روحی و روانی خانم (م.عباسی ) و اتمام گزارش رسمی در ارتباط با خانم (م.عباسی ) و اتفاقاتی که در جریان حوادث پس از انتصابات دهمین دوره ریاست جمهوری ٬ برای ایشان رخ داده٬ در اولین فرصت ممکن و در جریان روند شکل گیری پرونده و اقدامات انجام شده و در حال انجام برای خانم (م.عباسی) ٬ از طریق وبلاگ پاییز بلند و رسانه های سالم (جمعی) شما رو در جریان تمام اتفاقت و جزئیات قرار میدم.
پاییز بلند |