تبليغاتX
آخرین برگ پایــــــــیز ...
آخرین برگ پایــــــــیز ...



قراردادهای ناپایدار اما مکرر نسبی ِ اکتسابی

 

                       

چگونه میتوان این چیزها را دید و به تمام فلسفه ی بنیادی بستر این جامعه کبود و متورم استفراغ نکرد؟ چگونه میتوان این چیزها را جبران کرد؟ اصولن جبران پذیر خواهد بود؟ کاملن گیج شدم، عمومن هر روز کمتر از روز قبل از علم جامع شناسی سر در می آورم، شاید کار شایعی به نظر نرسد اما گاهی فکر می کنم جهان ما دنیایی مکعب است، یک مکعب چهاربعدی که زمان بعد چهارم آن است و محتوی گذشته ی مسخ شده، حال ، آینده و آینده ای مبهم می باشد و ما همانند کرمهای کور در این مکعب میلولیم و چون فقط به یک سو می توانیم بخزیم، آن را آینده مینامیم.

                                   

 بر این پنداریم که گذشته فراموش شده است، اما در حقیقت هر آنچه اتفاق می افتد هنوز در حال اتفاق است یعنی در واقع هرآنچه بوده هنوز هست و و این رخ دادن دلیل محکمی است بر، خواهد بودن آن در یک فرایند دایره ای همسو با حرکت زمان. عذاب گذشته تا ابد باقی می ماند، همه چیز تغییر می کند اما در حقیقت چیزی نیست که تغییر کند، تنها روش ها متفاوتند و این روش های فوق مدرنِ نئونی کلاسیک هستند که نظر ما را به سوی ویترین های هوس انگیز بدیهیات منحرف می کند و ما را به گونه ای فریب می دهد و افسون می کند که فریفته ی همه ی زرق و برق های مصنوعی و بی ارزش و فاقد هویتی  می شویم که راهی به جز بن بست برای ما نمی گشاید، در واقع فراموش می کنیم، نامها، اصطلاحات، شیوه ها، چهره ها و القاب در سکون و سنگین ِ مدور زمان در حال حرکت متداوم و پایدار با نقاب تمدن، تکنولوژی و ترقی، تغییر کرده اند، تغییر می کنند و تغییر خواهند کرد!

                     

تنها عده ی قلیلی در این امر احساس مسئولیت می کنند که که خودشان را شریک جرم می داند، زندان های مخوف هنوز فعالند، جنگ ها و خون ریزی درعراق، افغانستان، سومالی، دره ی سوئات و تمام بخشهایی از این پهنه ی خاکی بستر ساختاری گسترانیده و همه ی اینها هنوز ادامه دارند، انسان با کمال میل و رقبت و در حین خونسردی و بی رحمی انسان می کشد و بمب های اتمی هر روز هوشیارتر متولد میشوند و اورانیوم در لابراتورهای  جدید به وسیله ی سانتریفیوژهای صلح جو، غنی تر می شود و این ریشه در آینده دارد، آینده ای که از گذشته سرچشمه می گیرد در حال استمراری زندگی میکند و در آینده ای مبهم که به سبک پیچیده ای از معماری گذشته کپی برداری شده است، متداوم  و عمیق ریشه می دواند، هر آنچه بوده، اکنون هست و تا ابد به جایی می ماند!

                                       

                                             

              

شاید این احساس نا متداول، بعضن آرمانی، شعارگونه و به نظر عجیب برسد و قابل درک نباشد و یا به گونه ای سخت باشد، اما من احساس مسئولیت همراه با گناه میکنم، من احساس خفگی میکنم برای تمام اتفاقات نیافناده که بارها تکرار شده اند، خودم را مسئول و گناهکار میدانم و از خودم بیشتر متنفر میشوم ، وقتی که حس میکنم و درک میکنم و به این نتیجه می رسم که کاری از من ساخته نیست و من مانند تو  و  تو، مانند من جزئی از نظام کل ِ متشکل هستیم. در واقع مجبور به تماشای صحنه های دلخراشی هستم که تقریبن هر لحظه اتفاق می افتدُ وحشتناک، متداول و عادی به نظر میرسد و این همان واقعیت ِ کثیف ِ متخاصم ِ تدوین شده ی برنامه ی دقیق و فراگیر روزبردگی زندگیست که دقیقن از دیدنش دچار حالت تهوع شدید می شوم.

                  

در ضمن با تمام این مشغله ها  (هه!)  نباید این رسالت عظیم را فراموش کنیم که زندگی زیبا نیست بلکه زندگی زیبائیست ، از تصویر تمام قواعد بی قاعده و نامنظم های منظم به همراه تمام هنجارهای گاهن غیر منطقی و ناهنجارها بعضن اکتسابی و القا کننده ی منطق انقلابی، زیبایی که ما با محروم کردن عده ای از حق لذت بردن و استفاده از زندگی برای خود می سازیم و قائل میشویم و یا از بین می بریم و محروم میکنیم و این عمل کاملن نسبی ناپایدار در شیوه اجرایی به شدت انعکاسی  و شدیدن قراردادیست.

                      

پ.ن.

پرسش:

۱) تا چه اندازه با این نظریه یا افکار یا کشک یا هر چی که خودت اسمشو میذاری موافقی؟

۲) تو چی ، فکر میکنی مقصری؟ در هر صورت (آره یا نه) چرا!؟  (جواب کلیشه ای نباشه)

۳) چه راهکار مناسبی پیشنهاد میکنی؟ (آرمانی و شعارگونه به سبک جهان سومی نباشه)

توضیح:

تصاویر استفاده شده از آثار زیبای - Zdzislaw Beksinski - (زدیسلاو بکزینسکی) است که من عاشق سبکش هستم.

 

پاییز بلند

 

 

17 May 2009 توسط پاييــز بلنـد |



I don't understand, thinking maybe I was dead
should i know what that means? no.
how i feel now:surprised, which means
my feelings for yo--- explain
if you know what starting from scratch means

----------------------------------------

نه در سرخ می سوزم ،

نه در آبی آرام می گيرم

تنها انار ِ سياه را

در ديدارآبی ، سرخ می خواهم

و دانه های پر راز و رمز شوق را، هم چنان سر به مُهر.

چه رنجی است سرخ بودن

در زيستن ِ آبی .

------------------------------------------------
ای باد!
به خود مپيچ
طوفان ممنوع!
ای ابر!
مکوب طبل
باران ممنوع!
خورشيد برو
برای اين سال کبود
يک فصل بس است:
جز
پاییز "
ممنوع!
--------------------------------------
جاي من اي بد نيست
سقفش از خشم خدا پر اشكست
ابرها خون ميگريند
و زمينش خونيين تر
نان من نان جو ایست آغشته به درد
آب نوشيدنيم هم ,خون جگر...
راضيم از اين شر
راضيم از اين زجر..
راضيم از اين درد..
راضيم از اين غم...

-------------------------
I hold it true, what e'er befall;I feel it,when I sorrow most; "Ti's better To have"LOVE and lost; Than Never to have "LOVE and all ...

پاییز بلند

akharin_barge_paiz@yahoo.com

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
روزگار ناخوش هومن آقا
وسعت تنهایی
نصرا...خان
شعر سوخته (ماهرخ )
اندر احوالات يكارمندانشجو (خاتون شهر بلاگ)
تاتوره یعنی تو...!
سوت دسته دار
تنگه ی مارو
پرواز تا اوج
موج احساس
عکسهای خبری ژورنالیستس به نام (آنه هولمز)
آنه هولمز بلاگ
انجمن شاعران مرده
تذکرة الخولیا
ستاره (س- ت- ا- ر- ه)
نیش،سکوت و خلوت
تنهایی غم و سکوت شب
قلب یخی
دوستي که خود بهترين بهانه است (سعید ربیعی)
دون خولیو دو لامارکی
مکث (زهرا باقری شاد)
گرگدنی با قلبی از جنس لطیف ماوراء
اردی بهشت
carcinoma insitu
نکروفوبیا ) ادامه ی افاضات یک گروگانگیر از نوع سوم
کلیمانجارو (Kilimanjaro)
Zdzislaw Beksinski gallery
مرکز فرهنگی مطبوعاتی آیینه (رضا دقتی)
Thruafghaneyes
ابری با زوایای مدرن (ابر چند ضلعی)
دکتر ناطق پور
تمام وجودم خیس باران است
خلوت دل من !
قاصدک بارونی
فوتو هایکو
غزل خونه (وحید باقر لو)
سید عباس چگوارا
روزهاى من ، افکارمن ، دل نوشته هایم (میمنت خاتون)
آخرین برگ پاییزی (محمد صادق)
سورمیلا ا ا ا ا ا ا
(چشمان باز،بسته) با نگار
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Design By Parstheme