|
درود و سلام و تحيت وصلوات ايزدي برساحت مقدس حضرت همایونی٬ عالیجناب نصرالله خان و اصحاب و اتباع و ياران و اشياع ایشان ، درودي که امداد آن به امتداد روزگار متصل باشد ، نسيم آن خاک از کلبه برآرد ، ان الله و ملائکته يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما
عالیجناب ٬ نصرالله خان! کامنتت را خواندم و بیش از هر چیز پاراگراف اول ذهنم را درگیر کرد... حضرت خان حال که چنین نگاشته اید رخصت فرمائید تا خاطره ای از تماشای فیلم زیبایی را برایتان ن نقل نمایم٬ بسا که نقل اتفاق باعث شادی خاطر مبارک و تامل دوباره ی حضرت خان گردد!
چندی پیش فیلمی عبرت آموز تماشا نمودیم به نام (شک) بسی زیبا و تامل انگیز!
فيلم«شک» شايد بيش از آن که در مورد ترديد و دو دلي روایت می نمود٬ درباره تهمت زدن و شايعه پراکني سخن می راند و زندگی مصور می داشت. درباره بدگويي و پشت سر حرف زدن بود. درباره بد انديشيدن درمورد ديگران و در يک کلام غيبت کردن. آنچه در «شک» ايجاد مصيبت مي کرد همين زير پا گذاشتن اخلاقيات بود. اين قدر ساده فکر کردن درمورد شخصيت انسان ها و اينقدر راحت با آبروي ديگران بازي کردن. داستان «شک»، داستان سست شدن و از هم گسيختن رابطه هائیست که برای تداومشان در یک مسیر یکطرفه٬ تنها یک شخص عرق جبین می ریزد و دیگری تردید می کند٬ تنها یک شخص می سازد و دیگری به سان آسودگی جرعه ای نوشیدن آب گوارا ویران می کند و این عمل تا زمانی انجام میگیرد که نفسی ببرد و دمی نبرآید از فرط خستگی و ماندگی برای نگه داشتن یک رابطه ی نصفه و نیمه و آلوده به شک و تردید٬ حتي اگر پايه اين روابط در محيطي به ظاهر سنتي و مذهبي بنيان گذاشته شده باشد٬ عاقبتی نیک نخواهد داشت! جسارتن اجازه فرمائید تا از شما بپرسم: به ذن حضرت خان آنکه نفسش خواهد برید کدام است؟ آن که میکارد و سنگ خارا شخم می زند یا آنکه ویران میکند و شک روا می دارد؟!
سکانسي در فيلم«شک» وجود دارد حضرت خان که شايد تمام آنچه درمورد اين فيلم بتوان گفت را با استفاده مناسب و خلاقانه از ديالوگ و تصوير بيان مي کند. اين سکانس در ميانه هاي اثر قرار دارد و در صحن اصلي کليسا اتفاق مي افتد و هر سه شخصيت اصلي فيلم هم در آن حضور دارند. پدر فيلين (فيليپ سيمور هافمن) در حال موعظه جمع زيادي از مردمي است که در مراسمی مذهبي شرکت کرده اند. او داستاني کوتاه را نقل مي کند که از هرجهت مي تواند روشنگر تماشاگر اين اثر باشد.چرا که حقيقت موجود در داستان را که ممکن است توسط شخصيت خواهر الويسيوس(مريل استريپ) به واقعيتي منحرف کننده تبديل شود آشکار مي کند. داستان او درباره زني است که پيش دوستش از مردي که مي شناخته بدگويي مي کند و به او شکاک است. ولي زن همان شب خوابی مي بيند. او در رويا دست بزرگي را مي بيند که از بالا به او اشاره مي کند. ناگهان احساس گناه در او پديد مي آيد و روز بعد براي اعتراف به نزد کشيش مي رود.او پیش کشيش اعتراف مي کند و از وي مي پرسد که آيا بدگويي و شکاکی و تردید گناه است؟ و اينکه دست خداوند به او اشاره کرده است٬ چه منظوری داشته؟! و بايد از کشيش طلب آمرزش کند؟ و در نهايت اينکه کار اشتباهي کرده است يا نه؟ پاسخ کشيش به او آري است و او را نادان خطاب مي کند و به وي مي گويد که تو گواهي غلط عليه همسايه ات دادي و در شک و بدگمانی به وی سهیم گشتی و با نام نيکش بازي کردي و بايد از صميم قلب شرمنده باشي. پس زن اقرار به اشتباه و طلب آمرزش می کند. اما کشيش به او می گوید که عجله نکند به خانه برود و بالشتکي را در بالاي بام خانه اش با چاقو پاره کند و سپس نزد او برگردد. زن اين کار را همان گونه که کشيش گفته بود انجام می دهد و پيش او برمی گردد.کشيش از او می پرسد که آيا بالش را با چاقو پاره کرد؟ جواب زن مثبت است. کشيش در باره نتيجه اش می پرسد و زن جواب می دهد که پرها همه جا پخش شده است. کشيش به او می گوید برود و همه پر هايي را که باد برده جمع کند. زن به امکان ناپذير بودن اين کار اشاره می کند و کشيش قاطعانه پاسخ می دهد که بدگويي بسان همان پرهای رها شده در هواست...
حضرت خان توجه فرمایند که مي توان «شک» را ديد و بعد از آن کلي نتيجه اخلاقي مرتبط و غير مرتبط با موضوع داستان گرفت ٬ اما آنچه خود فيلم به ما مي دهد شايد يادآوري چندباره پرواز انبوه پرهاي منتشر شده از بالشتکي باشد که پدر فلين در دومين موعظه اش بدان اشاره کرده بود و تفکر دراین باره که چهره افسرده و گريه هاي پاياني خواهر الويسيوس بهترين مدرک در اثبات ناتواني اش در جمع کردن آن هاست....
نتیجه؟!
--
خان به سلامت بادا٬ فرموده بودید آدرس پست الکترونیمان را برایتان مکتوب نمائیم٬ به دیده ی منت امر حضرت عالی را به جا آوردیم و به دستور حضرت همایونی سه آدرس ایمیل از خودمان که پاییز باشیم آنهم بلند مکتوب و ثبت نمودیم٬ امید آن میرود که حضرت خان سطوری بنگارند و دلی شاد کنند
m.gharib.azad@gmail.com
mirzadam@aol.com
wet_paint_baby@yahoo.com
|